دوشنبه , فوریه 26 2024
azfa
تازه ها

حزب دمکرات کردستان ایران و قتل عام اهالی بی دفاع سولدوز در آذربایجان

گادتب: در تاریخ ۳۱ فروردین ماه سال ۱۳۵۸ مردم سولدوز (نقده) به دست تروریستهای کرد مورد نسل کشی قرار گرفتند.

مردم بی دفاع ولی غیرتمند و جسور سولدوز بجای فرار و تسلیم شهر به لشکر یاغیان، با معدود اسلحه هایی که در اختیار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصی و ملی شان و وطن خود دفاع می کنند. مردم شهر با در اختیار گرفتن «قالا باشی» (تپه ایی در وسط شهر) و بام ساختمانهای خیابان امام بر شهر مسلط میشوند و تعداد کثیری از یاغیان کشته میشوند اما کثرت تروریست های مسلح و قلت سلاح در بین مردم باعث میشود که تعداد زیادی از زنان و کودکان و مردم بیگناه و مظلوم نقده قربانی آرزوهای تخیلی دموکرات های افراطی شده و در خون خود بغلطند.

بدون شک غرب آذربایجان، در طول تاریخ معاصر به دلیل عواملی همچون ژئوپولوتیک خاص، مهاجرت و متعاقبا برهم خوردن ترکیب جمعیتی آن، تضاد مذهبی، دخالت کشورهای خارجی و تضاد منافع آنها، قدمت کهن تاریخی، منابع سرشار خدادادی، سیاستهای استعماری و زیاده خواهانه اتخاذ و اجرا شده در این منطقه، همواره یکی از کانونهای تنش، بحران و منازعات و کشمکشها بوده است.

حافظه تاریخی مردمان این دیار هنوز ایام و روزهای سخت و سیاه و خونین دوران شیخ عبیدالله شمزینانی، سیمیتقو، جیلوها و ارامنه و نیز حوادث تلخ و خونین بدو و بعد از انقلاب ۵۷ را فراموش نکرده و بیاد دارد که چگونه هزاران تن از انسانهای بیگناه و مظلوم  قربانی زیاده خواهی ها و طمعکاری ها و ددمنشیهای انسان نمایانی شدند که بی هیچ ابایی برای رسیدن به اهداف شوم و خیالی و بیگانه پرست خود از هیچ جنایتی و خیانتی فروگذاری ننموده و ضمن ایجاد وحشت و ناامنی در منطقه باعث کشتار بی رحمانه بی گناهان و بی خانمانی و مهاجرت های اجباری و تحمیل صدمات جبران ناپذیر مادی – معنوی مردمان این خطه شدند، هر چند که در نهایت همگی با خفت و خواری تمام مغلوب مقاومت مردمان این خطه شدند.

در بررسی تحولات سیاسی معاصر غرب آذربایجان مشخص میشود که جریانات تروریستی و تجزیه طلبی همچون دموکرات ها، همواره یک پای ثابت مناقشات و منازعات و جنگهای بین قومی بوده اند. رهبران این احزاب معمولا با به کاربستن سیاستهای غلط و عموما قهر آمیز و مسلحانه و نیز تعمیم دادن مشکلاتشان با حاکمیت به مردمان بی دفاع این استان موجبات بحرانها و کشتارهای زیادی گشته اند.

در این مقال خواهیم کوشید با استناد به منابع موثق تاریخی و منابعی که بیشترشان بدست خود این گروهکها نگارش یافته اند و نیز با اتکا به دیگر منابع و علوم انسانی با قضیه بصورت علمی و مستند برخورد نماییم.

غرب آذربایجان  و حوادث بعد از انقلاب ۵۷:

پس از اعدام قاضی محمد، گروهک های تجزیه طلب کردستانی در کمتر جنبشی شرکت نمودند. آنان حدود سی دهه را در انفعال و انزوای سیاسی سپری کردند. هر چند که احزاب «کومله» و «دموکرات» با نفوذ و قدرت یافتن «حزب توده» تحت تاثیر افکار سوسیالیستی این حزب قرار گرفتند و نیز حمایت «حزب بعث عراق» را کسب کردند ولی آنچه مسلم است اینکه فعالیتهای آنان تنها به برگزاری میتینگها و نشستهای حزبی و چند درگیری پراکنده مسلحانه محدود میشد و درواقع این برهه را میتوان دوران بازسازی و تقویت احزاب تجزیه طلب فوق الذکر دانست.

این احزاب تنها چند روز پس از پیروزی انقلاب ۵۷، همانند انبار باروتی که سالیان سال آماده انفجار بوده و تنها منتظر جرقه ایی و مترصد فرصتی بوده باشند، منفجر شدند. با توجه به وضعیت فوق العاده کشور در آن مقطع زمانی و خصوصا وضعیت منطقه حساس غرب آذربایجان، مسلح بودن این گروهک ها و تکرار ادعاهای واهی ارضی خود در این خطه، یکبار دیگر این منطقه ملتهب شده و کشت و کشتار و ناامنی دوباره منطقه را فرا گرفت.

در اینجا ذکر این نکته ضروریست که برخی گروههای افراطی و مسلح کردستانی با استفاده از فرصت پیش آمده با تقویت روحیه «خشونت قومی» و تحریک احساسات قوم گرایانه، بدنبال تحقق رویاها و آرزوهای دیرینه خود بودند.

حزب دموکرات کردستان که اساسا حزبی مارکسیستی و لنینیستی بود، پس از انقلاب ۵۷ بعنوان حزب سوسیال دموکرات با سیاستهای شدیدا ملی گرایانه و روشی مسلحانه که به کمتر از خودمختاری کردستان راضی نبود، به رهبری «عبدالرحمان قاسملو» وارد صحنه شد. در این هنگام حزب زحمتکشان کردستان (کومله) نیز با افکار چپی و مائوئیستی که البته از ضعف ایدئولوژیک رنج میبرد و خود را پیشاهنگ پرولتاریای کردستان می دانست، با خط مشی مسلحانه وارد جریانات سیاسی منطقه گردید. زمانیکه تنها ۸ روز از عمر انقلاب گذشته بود، در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ تروریستها پادگان مهاباد را غارت کردند.

«غنی بلوریان» از اعضایی که بدلیل اختلاف با خط مشی حزب دموکرات در سال ۱۳۵۹ به همراه گروه ۷ نفری از این حزب جدا شدند در خاطراتش می نویسد: «دکتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفی تماس می گرفت و نقشه اشغال پادگان را میکشید. نامبرده در این خصوص چیزی به من نمی گفت. من از کانال دیگری از کارهایش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اینکه اتفاقی بیفتد بهتر است ما در برابر دولت موقت بازرگان کاری نکنیم. اگر تو بر این امر اصرار داری که مساله ما باید از طریق صلح آمیز حل شود، لازم است از این طریق حرکت کنیم.» نامبرده گفت: «آنجا (پادگان مهاباد) مرکز شر است باید جمع آوری گردد.» بلوریان می نویسد پاسخ دادم: «این حرف شما با تفکرات حزب مغایرت دارد اگر ما به صلح ایمان داریم و میخواهیم از طریق مسالمت آمیز مساله کرد را حل کنیم، نباید کاری کنیم که برای خود مشکل درست کنیم.» غنی بلوریان می نویسد: «روز ۳۰ بهمن ساعت ۲۰/۱۱ همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.» (۲۴)

اهمیت نوشته های بلوریان از این جهت است که چهره واقعی قاسملو و اهداف حقیقی حزب را روشنتر می نمایاند. قاسملو در آن مقطع زمانی حساس منطقه، رفتاری متجاوزکارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ریشه شر میداند. در واقع او چون هدفش استیلا بر غرب ایران بود، پادگان مهاباد سدی محکم در برابر خواسته وی و حزب تروریستی مطبوعه اش محسوب می شد همچنین امکان مسلح تر شدن اعضای حزب را ممکن می ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ایی بود برای جریانات خونین پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلدیان، جنگ نقده و … که البته ذکر همه آنها در حوصله این مقال نمی گنجد و در اینجا تنها به جنگ نقده خواهیم پرداخت.

پس از جریانات پادگان مهاباد و درست یکماه پس از انقلاب ۵۷، قاسملو خواست و اهداف دموکرات را چنین بیان میکند: «خلق کرد فقط خودمختاری میخواهد.» (۲۵) هرچند سخن وی مسلما شامل همه مردم کرد نمی شد، اما مساله مهم اینست که او در اینجا از خلق کرد صحبت می کند ولی بعدا این خود مختاری طلبی را که اصولا باید از حاکمیت طلب نماید با ریختن خون مردم بیگناه و مظلوم شیعه شهرهای نقده، خانا(پیرانشهر) و… و تلاش جهت ضمیمه نمودن مناطق غیر کردنشین به جغرافیای کردستان خیالی خود دنبال می نماید و منطقه را با چالشی عظیم و خطرناک مواجه می سازد. قاسملو و یارانش با ایجاد وحشت در این منطقه از ایران و ریختن خون بی گناهان، بدنبال خواسته های خود بودند و این همان اشتباه بزرگی بود که نهایتا به شکست دموکرات در غرب آذربایجان  انجامید.

جنگ سولدوز :

پس از اینکه تروریست ها پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهی، با لشکری کاملا مسلح که تعدادشان بیست هزار تن یا حتی بیشتر عنوان شده، جهت برگزاری میتینگ حزبی راه سولدوز را در پیش گرفتند!

سولدوزی که تنها یک پنجم آنرا هموطنان کردزبان تشکیل میدادند. حال چرا سولدوز محل برگزاری میتینگ انتخاب شده بود، سوالی مهم و تعیین کننده است. آنها در راستای تحقق اهداف تجزیه طلبانه عمل می کردند اما کردستانی که مد نظرشان بود رویایی و تخیلی بنظر میرسید. بدینگونه که آنان همانند شیخ عبیدالله و سیمیتقو و … دچار اشتباه شدید استراتژیک شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشی مسلحانه و زورگویانه ادعاهای کذایی ارضی خود را بر غرب آذربایجان ایران و شهرها و روستاهای ترک نشین عنوان نموده بودند لذا به گفته چمران «نقده دروازه آذربایجان است و برای وصول به اشنویه، جلدیان و پیرانشهر حیاتی است و برای نفوذ به آذربایجان، سیطره بر نقده ضروری بود.» (۲۶)

با این اوصاف دلیل حمله به سولدوز  مشخص میشود. در جریان ورود تروریست های مسلح به سولدوز مردم این شهر که به نیات پلید و روحیات طمع کارانه دموکرات های افراطی آگاه بودند جهت جلوگیری از ایجاد حساسیت و تنش و خونریزی سعی در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاری میتینگ در نقطه ایی دیگر می نمایند. «ابریشمی» در کتاب «مساله کرد در خاورمیانه» می نویسد: «برخی از آدمهای محترم و روحانیون شیعه آمدند پا در میانی کردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوریان مطلب را تایید میکند) بلکه این مراسم مسلحانه برگزار نشود.» کما اینکه بلوریان تایید می کند و می نویسد: «ترکهای نقده نامه ایی به حزب می نویسند و می گویند ترکهای نقده از این اقدام شما ناراضی اند و نمی خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاری مراسم بکنید و پیشنهاد می کنند که این مراسم در کنار شهر برگزار شود.» (۲۷)

اما این اقدام مردم شهر بی فایده بود و حتی «قاسملو» و «ملا صلاح» (روحانی وقت اهل سنت سولدوز) در تماس با ریش سفیدان شهر، تخلیه و تسلیم شهر را خواستار می شوند! که البته با پاسخهای قاطع و شجاعانه ریش سفیدان شهر مواجه می شوند. به هر روی دموکرات وارد نقده شده و در استادیوم ورزشی شهر جمع میگردند. در این هنگام با شلیک گلوله ایی، ۲۰ هزار تروریست تا دندان مسلح به خیابانهای شهر ریخته و شروع به شلیک بطرف مردم بیگناه و کشتار آنان مینمایند.

مردم بی دفاع ولی غیرتمند و جسور سولدوز بجای فرار و تسلیم شهر به لشکر یاغیان، با معدود اسلحه هایی که در اختیار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصی و ملی شان و وطن خود دفاع می کنند. مردم شهر با در اختیار گرفتن «قالا باشی» (تپه ایی در وسط شهر) و بام ساختمانهای خیابان امام بر شهر مسلط میشوند و تعداد کثیری از یاغیان کشته میشوند اما کثرت تروریست های مسلح و قلت سلاح در بین مردم باعث میشود که تعداد زیادی از زنان و کودکان و مردم بیگناه و مظلوم نقده قربانی آرزوهای تخیلی دموکرات های افراطی شده و در خون خود بغلطند. بهمین جهت پس از ۳ روز از شروع جنگ،  «حجت الاسلام حسنی» پس از دادن یک اطلاعیه رادیویی و دعوت از مردم جهت دفع فتنه تروریستها، به همراه نیروهای مردمی وارد سولدوز میشوند و پس از ۴ روز جنگ خونین و کشته شدن تعداد زیادی از مردم و نیز متجاوزین، دموکرات ها بازهم بنا بر سنت دیرینه شان فراری شده و سپاه عظیم آنها با شکست مفتضحانه و حقیرانه خود برای چندی متلاشی میشود.

در خصوص جنایات اسفناک دموکراتها در آن یک هفته حجت الاسلام حسنی میگوید: «فردای آنروز ظهر بود که من از دو خانه دیدن کردم که در یکی از آنها یازده نفر را سر بریده بودند که از دیدن آنها خیلی نارحت شدم. مثلا سر دخترک ۳ ساله ایی را بریده بودند و با سه سیخ به سینه مادر ۲۳ ساله اش چسبانده بودند. پیرمرد و پیرزن هم بین آنها بود. ۲۲ نفر دیگر را هم در جایی دیگر با طناب اعدام کرده بودند. در خانه ایی دیگر جوانی را با تبر قطعه – قطعه کرده بودند. عاملین این جنایتها کسانی بودند که ادعای دموکرات بودن داشتند.» (۲۸)

به هر حال تروریستهای افراطی اینبار نیز اشتباه بزرگی را مرتکب شدند. آنان با قتل عام و کشتار مردم بی دفاع تفکرات و ایده های شوم خود را بیش از پیش نمایانتر ساختند. جنگ نقده با مقاومت دلیرانه شهر و نیروهای کمکی، باتلاقی شد برای زیاده خواهانی که قسمتهای غربی آذربایجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند که دفع این فتنه برای مردم دلاور خطه سولدوز هزینه ها و تلفات سنگینی را در بر داشت.

حادثه دوم در سولدوز زمانی رخ داد که جوانمردان اهلاین شهر به فرماندهی شهید گرانقدر «سید جعفر طاهری» (فرمانده وقت جوانمردان سولدوز) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلدیان در برابر تهاجم و غارت دموکراتها مامور حفاظت از آنجا شده بودند.

گروه ۱۸ نفره از این سربازان دلیر در یکی از روزها که از جلدیان به سولدوز بازمیگشتند، در حوالی روستای کردنشین «قارنا» مورد حمله غیر منتظره تروریست های کمین کرده واقع شدند و دموکراتها همه آنها را قتل عام و شهید کردند که تنها یک نفر از آنان بنام (خ-پ) زخمی شده و خود را به سولدوز رسانید و مردم شهر را از جنایت صورت گرفته مطلع نمود.

گروههایی از مردم شهر به محل فاجعه عزیمت کردند و با دیدن اجساد جوانان صادق و پاک خود که گناهی جز دفاع  نداشتند، به عاملان این جنایت حمله نموده و آنها را به سزای عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب گروهک ، به صورتی تحریف شده و یک طرفه بیان میشود، یعنی آنان فقط قسمت دوم این فاجعه یعنی حمله گروههایی از مردم به قارنا را مورد توجه قرار میدهند و قسمت اول و اصلی چنین فاجعه ایی یعنی به شهادت رساندن ۱۷ تن از جوانان رشید سولدوز بوسیله تروریست ها را که دلیل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمی آورند. البته در مساله قارنا باید خیلی از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اینکه مگر نه این بود که ناامنی و کشتار جاری در منطقه حاصل تلاشهای گروهک های تجزیه طلب جهت تجزیه و ضمیمه نمودن اراضی غرب آذربایجان به خاک تخیلی کردستان بزرگ بود و مردم نیز همیشه در این جریانات در حالت و موضعی دفاعی قرار داشتند و طبیعتا در مقابل متجاوز، از خانه و کاشانه و سرزمین آبا و اجدادی و ناموس خود دفاع میکردند؟

به هر صورت حمله به سولدوز و اشتباه صورت گرفته توسط اکثریت قریب به اتفاق رهبران تروریستها مورد پذیرش میباشد. «بعدها عبدالله حسن زاده دبیرکل وقت حزب دموکرات در جلد اول کتاب (نیم قرن مبارزه) بیان میکند که در فاجعه سولدوز ، رهبران حزب سهل انگاری کردند و در دام خطرناکی افتادند.» (۲۹)

اما پس از سرکوب فتنه دموکرات ها در نقده، آندسته از هموطنان کردزبان ساکن سولدوز که فراری شده بودند به شهر بازمیگردند و مردم نقده با آغوشی باز آنان را میپذیرند و سیاستی که متضمن امنیت منطقه باشد را اتخاذ میکنند.

پس از جنگ سولدوز و جریانات شهرهای کردنشین استان کردستان که البته در حوصله این مقال نمی گنجد، و با توجه به شروع جنگ تحمیلی و تشکیل قرارگاه حمزه سیدالشهداء، در سال ۱۳۶۰ پایگاههای اصلی حزب دموکرات به خاک عراق منتقل شد. (۳۰)

ولی این به معنای دفع کامل فتنه تروریستهای تجزیه طلب نبود، چرا که آنان تا سالهای پایانی جنگ ایران و عراق که از طرف دولت صدام حمایت میشدند، به صورت مسلحانه در منطقه غرب آذربایجان حاضر بودند و در این مدت علاوه بر راهزنی و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادی، ترور افسران و حتی سربازان ژاندارمری و سپاهی با شدت فراوانی در جریان بود که شاید فاجعه قتل عام تمامی سربازان ژاندارمری و سپاهیان مستقر در سه راهی دُرُ له (دارلک) و مثله نمودن ایشان در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۰ معروفترین آنها باشد که سردار رشید «شهید امینی» نیز در این کشتار وحشیانه بهمراه دیگر جوانان غیرتمند  به شهادت رسیدند.

آنان با وحشیگریها و سیاستهای ضد بشری خود علاوه بر ایجاد ناامنی شدید در منطقه، فرصتهای سرمایه گذاری بخش دولتی را در منطقه گرفتند و نیز باعث فراری شدن سرمایه داران و کوچ اجباری تعداد کثیری از اهالی این استان گردیدند که خود بحث درازی دارد.

منابع و توضیحات:

۱٫ اوضاع سیاسی کردستان از ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۵ه.ش، تالیف مجتبی برزویی، نشر فکرنو، چاپ اول زمستان ۱۳۷۸ ص ۵۷

۲٫ رساله قیام شیخ عبیدالله ، نوشته علی خان افشار (ذیل تاریخ افشار) ص۲۴

۳٫ اوضاع سیاسی کردستان ص۶۱

۴٫ همان ص۶۱

۵٫ همان ص۶۱

۶٫ همان ص۶۲

۷٫ همان ص۷۷

۸٫ همان ص۷۷

۹٫ تاریخ و جغرافیای میاندوآب، نوشته جمشید محبوبی، چاپ پروین ص۱۳۵

۱۰٫ اوضاع سیاسی کردستان ص۶۷

۱۱٫ همان ص۲۶۶

۱۲٫ همان ص۲۶۷

۱۳٫ همان ص۲۷۲

۱۴٫ همان ص۲۹۵

۱۵٫ کرد و کردستان، نوشته واسیلی نیکیتین، انتشارات نیلوفر، چاپ اول ص۳۵

۱۶٫ همان ص۳۵

۱۷٫ همان ص ۵۵

۱۸٫ همان از ص ۶۶ تا ص ۷۳

۱۹٫ همان ص ۷۵

۲۰٫ اوضاع سیاسی کردستان ص ۳۸

۲۱٫ شرفنامه، تالیف امیر شرف خان بدلیسی، موسسه مطبوعاتی علمی ص۴۷۰

۲۲٫ اوضاع سیاسی کردستان ص۴۰

۲۳٫ ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم، دکتر ایرج ذوقی، انتشارات پاژنگ، چاپ دوم ص۱۴۰

۲۴٫ نشریه سیاسی-راهبردی چشم انداز، فروردین ۱۳۸۲ ص۲۱

۲۵٫ هاشمی و انقلاب، مسعود رضوی، انتشارات همشهری، چاپ دوم ص۲۸۵

۲۶٫ کردستان، شهید چمران، چاپ هفتم، انتشارات فرهنگ اسلامی ص۳۹

۲۷٫ چشم انداز ص ۲۳

۲۸٫ روزنامه کیهان، مصاحبه با حجت الاسلام حسنی، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۱

۲۹٫ چشم انداز ص ۲۳

دیگر منابع مورد استفاده:

کردستان و کرد در اسناد محرمانه بریتانیا، و.همدی، انتشارات نور علم

تاریخ هیجده ساله آذربایجان، احمد کسروی، چاپ یازدهم، انتشارات امیرکبیر

عبدالله اوجالان، دکتر یالچین کوچوک، انتشارات حمیدا، چاپ اول سال۱۳۷۸

قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس، صمد سرداری نیا، نشر اختر، چاپ اول تاریخچه ارومیه، رحمت الله توفیق، نشر شیرازه، چاپ اول سال ۱۳۸۲

توضیح:

متاسفانه در این جنگ نابرابر و غافل گیرانه حدود  120 خانواده ترک توسط گروههای مسلح کرد قتل عام شدند که نامها و آمار دقیق قتل عام شدگان تاکنون از سوی دولت یاران اعلام نگریده است. ولی در سایه تحقیق جوانان و محقیقن ترک نامهای چندی از کشته شده گان این جنگ نابرابر گردآوری و منتشر شده است که بعضی از نامهای به صورت زیر می باشد:

1- عباس آبیار، متولد 1304

2- عیوض آبیار، متولد 1335

3- سیف الله آقازاده، متولد 1324

4- قنبر ابراهیم اژدری، متلود 1328

5- سلطانعلی اکبری، متولد 1304

6- نجفقلی الماس زاده، متولد 1330

7- جعفر تقی زاده، متولد 1308

8- علی حسین نژاد، متولد 1339

9- حبیب حقی ، متولد 1292

10- خیرالله حقوردی، متولد 1306

11- اردشیر قاسمزاده، متولد 1337

12- جمشید قاسمزاده، متولد 1328

13- لطفعی محمد زاده، متولد 1273

14- رمضان نصیری، متولد 1318

15- نورعلی هادی، متولد 1305

16- حاج آقا خالقی بفراجرد، متولد 1332 درجه دار

17- سلیمان اشرفی فرد، متولد 1310

18- قوچعلی اطلسی، متولد 1305

19- عزیز بدلی، متولد 1340

20- طرلان قاسم زاده

21- میرزاعلی بدلی، متولد 1314

22- عبدالله پاشاپور، متولد 1324

23- خلیل پوراییرانی، متولود 1342

24- علی پیشیار، متولد 1300

25- محمد جعفری، متولد 1306

26- ایوب رستمی، متولد 1332

27- مصطفی صادقیار، متولد 1327

28- قربانعلی عبدلی، متولد 1270

29- یوسف فیضی پور، متولد 1318

30- رحمت الله قاسمزاده، متولد 1334

31- محسن قاسمزاده، متولد 1292

32- ول یالله مختارپور، متولد 1327

33- نادعلی مسافری، متولد 1318

34- علی مهرفر، متولد 1323

35- نعمت عباس جوان، متولد 1307

36- قربان ولی زاده، متولد 1326

37- حسین علی هاشم پور، متولد 1317

این موارد تنها فهرست کوتاهی از قتل عام 120 خانواده ترک شهر سولدوز آزربایجان می باشد

میکروفون نیوز

 

 

 

دوباره امتحان کنید

گونئی آذربایجان دئموکراتیک تورک بیرلیگینین (گادتب) خوجالی سویقیریمینین ایلدؤنومو موناسیبتیله بیلدیریشی

گادتب: آذربایجان دؤولتی ۲-جی قاراباغ محاربه‌سی و ۱ گونلوک آنتی-تئررور تدبیرلری ایله اؤز اراضی بوتؤولویو …

گرامیداشت «روز جهانی زبان مادری» در دانشگاه اورمیه

گادتب: دوم اسفند ماه ۱۴۰۲ مصادف با روز جهانی زبان مادری در جلسه عمومی کانون …

دیدگاهتان را بنویسید