سه‌شنبه , ژانویه 26 2021
azfa
تازه ها

غلامرضا طباطبایی مجد: مردِ آشنا به نجوای کوه ها؛ روایتی درباره عظیم قیچی ساز

گادتب: انگشتر سلسله جبال شمالغرب سرزمین مان نگینی دارد به نام «سبلان»؛ قلّه ای که برای فتح آن آهسته و پیوسته باید راه رفت؛ البتّه با جان و روانی مُحرِم! پلک ‏هايم را كه لحظه‏ ای از سر شوق و شعف روی هم مي‏گذارم و خودم را مي‏سپرم به نرمی خاطراتِ ناب و دست نخورده، صدا شعرخوانیِ دانشجويان كوهنورد دهه پنجاه را مرور مي‏كنم كه با زمزمۀ‏ دسته‏ جمعی شور و حالِ بودن و ماندن را در دانه دانۀ شن ‏های خاموش بيابان‏ ها می ‏افشاندند:

آت بئلينده گزر ميللی اردوسی

ميللی اردوسونون يوخدور قورخوسی

منيم ائليم آذردی، اوزوم آذر ائلی

آذر ائلی قورخان اولماز، دايانمادان گئده ‏رم

اليميزده سيلاح گئديروخ جنگه

آز قالير دوشمنی گتيراخ چنگه

مسلسل گولله‏ سين دوشمنه آتاخ

دوشمنی گورنده سنگرده ياتاخ

لیلی، در سپهر انديشه و خيال متخلخل بزرگان عرفان و معرفت بشری، كوه نه تنها همواره آيتی از صلابت و بزرگی و صبر و استقامت در برابر چشمان آدمی بوده، بلكه در تمام حوادثي كه به نحوی با سرنوشت و زندگي بشر رابطه داشته تأثير بسزایی به جاي گذاشته است:

كشتی نوح از آن غرقاب بر كوه جودی به ساحل سلامت رسيد. معجزۀ‏ صالح پيامبر ناقه و بچّه شتری بود كه از دل سنگ‏های سخت كوه بدر آمد. موسی در طور سينا نور الهی را بر سر درخت ديد و شَرف تكليم يافت و پرتوی از ذات پروردگار برآن كوه تابيدن گرفت تا دل موسی آرام گيرد. عيسی مسيح در قلّۀ‏ كوهی در ميان ابرها با موسی بن عمران و الياس زنده ديدار كرد، و بالاخره در كوه و در غار حرا بود كه منشور نبوّت محمّد(ص) عطا شد. در حرمت و تقدّس ساوالانِ آتش به جان و برف و یخ بر تارکِ سرزمینِ خودمان همین بس که پدرانمان، به صد ذوق و شوق، به زیارت قبولیِ برگشتگان از این «کایلاشِ آذربایجان» مشرّف می شدند.

در اسطوره ‏ها نيز كوه محل بروز شگفتيی هاست، لیلی. فريدون، ضحّاک را در كوه دماوند به بند كشيد، كيخسرو با آن جذبۀ عارفانه به كوه رفت و ناپديد گشت. و قاف را كه هيچ مرغی جز همای مجال پرواز بر بلندای آن نداشت، پايان زمين مي‏دانستند، و قاف تا قاف به معنای سرتاسر زمين در سخن گويندگان مقياسی حقيقی تصور مي‏شد. همچنين است در افسانه‏ های عاشقانه، كوه در برابر ارادۀ عاشق چون موم گشته چنانکه بيستون در برابر فرهاد عاشق و هم مأمن مهجوران و آزارديدگانِ گريخته از مردم بوده است.

از رازناكی كوه هرچه بگويم كم گفته ‏ام لیلی. همين شايد كافی باشد كه نظامی گنجوی مرگ غيرمنتظرۀ اسكندر را بفاصلۀ كمی از پيروزيی اش بر دارای ايراني، از زبان هاتف غيبی از دل كوه خبر مي‏دهد و همو جلوۀ ديگری از رازناكی كوه را در حكايت پذيرفتن بهرام گور از سوی غاری در دل كوه روايت مي‏كند.

محبوبم نهایت بی ذوقی ست از کوه و از حرمت و قداست آن سخن به میان آید اما یادی مهرمندانه از «عظیم قیچی ساز» نشود و به سپاس داری وی قیام نگردد. لیلی، بگذار در آغازین لحظۀ پرداختن به عوالم رشک برانگیز این شیدای رازناکیِ کوه ها، که هرگز خسته نشدن و به قلّه های فتح شده بسنده نکردن والاترین مشی و نقشۀ راهش است، مبالغی از خوش اقبالی خود برایت بگویم.

خوش شانسیِ مغبوط من است زیستنِ همزمان در کنار فرهنگ یاران، فرهنگ سازان و آموزگارانی چون غلامحسین فرنود، علی عطایی، عبدالله واعظ، بیت الله جمالی، محمود نوالی، منوچهر مرتضوی، آقاسیّدحسن قاضی طباطبایی، عبدالعلی کارنگ و دیگران؛ آموزگاران عشق و شرف و آزادی که حضور شریف و انرژی بخش آنها را نفس می کشیدیم و اگر دیدارشان ممکن نبود، دریافت تجربه ها و آگاهی های آنان، جدا از درستی و نادرستی باورهاشان، مشکل نبود. ایشان توانستند با تلاشها و گاه همراه با تحمل رنجهای بسیار، آموخته ها و تجربه های خود را با نسل ما در میان بگذارند و انتخاب را به ما واگذار کنند. ای کاش خط قرمزهایی نبود تا ما همچنان میکردیم که ایشان می کردند.

یکی از این معلّم های روزگارمان، با آن سن کم لیکن با سیما و چهره ای سرشار از استقامت و بردباری و شهامت، عظیم قیچی ساز است که خوشبختانه با حلم و حیای جبلّی خویش توانسته تا حدودی این خط قرمز های گاه ملال آورِ تابوگشته را بشکند و زندگی را آن چنانکه شایسته است، ساده و پرنشاط و دوست داشتنی، برایمان هُجّی کند. معنی کند.

اینک محبوبم ترا به ضیافت یکی دو ساعتیِ عظیم قیچی ساز می برم، هرچند یقین دارم نوشتن و گفتن در خصوص وی در حد کم کس است و از همه کمتر، من. اما چه چاره محبوبم جز دست یازیدن به این مهم، به گفتۀ شاملوی بزرگ «عمر به طور بی شرمانه ای کوتاه است» و من هرگز رضا نداده ام شرحِ حُسن این مردِ آشنا به آوا و نجوای کوه ها، در حدیث دیگران بیاید. لیلی، در اراده و استقامت عظیم، حجمی ورم کرده می توان دید از تصویرهایی که صلابت و شهامت بشر را می سازند. جان سختی، توصیفی نیست که بشود براحتی در مورد عظیم قیچی ساز به کار برد. امّا زندگیِ چند سال اخیر این مرد بزرگ، آدمی را به وسوسۀ فکر کردن به چنین صفتی می اندازد. دلمشغولی من امشب، ور رفتن با این تصویرهاست که توصیفگر واقعیِ «عظیم» است. مرا در این پانشاطی همراهی کن.

یکی از خوش ترین اتّفاقات دوران حیات معنوی ام، دیدار با عظیم قیچی ساز بود در تابستانی گرم همراه یکی از دوستان مشترکمان «در بساط نکته دانان». لیلی، ملاقات صمیمی و دوستانه با عظیم فرق دارد با ملاقاتهای جسته گریخته با یاران همدل و همنفس، از هر طیف و طایفه. عظیم بظاهر فردی ست در قامت جوانی سیه چرده با نیم خندی بر چهرۀ معصوم و مصمّم، با لایه ای شرمِ رنگ گرفته از نجابت ساوالان و خوگر با صلابت دماوند. امّا این تصویر، تمام آن چیزی نیست که بشود عظیم را در آن قالب ارائه داد و خود را خلاص کرد. نه… به این سادگی نیست توصیف عظیم قیچی ساز خوگر با متانت و آزادگی و شرافت و خودباوری. در خیال، تصوّر کن یکی از فاتحان قلّه های سربلندِ کوه های مغرور جهان؛ کاکوشکای لهستانی، مسنر ایتالیایی، اولشتک سویسی و… که براحتی ستیغ کوه های سر به فلک کشیده را زیر گامهای استوار و مردانۀ خود نرم کرده و حالا شکوه و جلال آن همه کوه بر گُرده، در تبریز به دیدارِ تویِ یک لاقبا شتافته، چه حالی بِهِت دست می دهد؟! عظیم، همین منصب و مقام را دارد با آن سن کم، تجربۀ کافی و چهرۀ شاداب؛ گرچه از سرِ فروتنی و روحیّۀ پهلوانی خود را آن قدر پایین و پایین می آورد تا همقدّ و همعرض تو شود. چقدر خود را بزرگ و فربه می یابی لیلی وقتی می بینی شوکت تمامی بلندی های جهان «دیزدیزه/ گوزگوزه، اورک ائوینده» با تو همکلام است و خنده از لب و چشم و نگاهش محو نمی شود.

بختوریِ دستیابی به این سعادت را مدیون یکی از همدلان و دوستان خود دارد که انس و الفتی دیرینه دارد با عوالم کوهنوردی و کوه و از قرار شنیده ها در یک لحظۀ حسّاس و تأثیرگذار «کتاب» در دستان عظیم نهاده تا او را بر مرکبی نشاند خوشرکابِ خوشخرام که نیکفرجامی و آزادگی ارمغان بیاورد بر او.

تنها چهل روز کافی بود تا «کوکوشکای ایران» اندوختۀ تجربۀ نُه سالۀ خود در صعود به چهارده قلّۀ بالای هشت هزار متری جهان را به گل بنشاند و چونان شهبازی کشیده پر- که کوه را کاه می بیند- گام بر پیشانیِ هیمالیا بگذارد تا مردم آذربایجان یاد و خاطرۀ قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ بر چهرۀ کرۀ ماه را به فراموشی سپارد. سال 1384 شاهد صعود عقاب ساوالان بر بلندای اورست است. این نخستین هشت هزاری جهان است که هُرمِ نفَس ها و صلابتِ گامهای عظیم را بر تن خویش حس میکند. بعد از این، سه سال زمان لازم است که پهلوان عرصه های استقامت و شهامت با صعود به قلّۀ «برودپیکِ» پاکستان وارد باشگاه هشت هزارمتری ها شود و راه را برای فتح دوازده قلّۀ دیگر برای خود هموار گرداند و با فتح «لوتسه» نام خود را در لیست هفده مرد کوهنوردی ثبت کند که چهارده قلّۀ بالای هشت هزارمتری جهان را بدون اکسیژن و شرپا صعود کرده اند.

این چهارده قلّۀ بلند و مرتفع هشت هزارمتریِ جهان، در قسمت های مرکزی و جنوب آسیا و در رشته کوه های هیمالیا و قراقوروم در قارۀ آسیا و در میان کشورهای هند، چین، پاکستان و نپال واقع شده اند.

نخستین هفتۀ شهریور 1360 پدر و مادر عظیم در اقدامی نه از قبل حساب شده، نامی بامسمّا بر نوزاد تازه رسیده گذاشتند: «عظیم»! لیلی، دیده ایم خیلی ها درختِ آرزو میکارند ولی کمتر برِ سعادت می چینند. به «پوپک»ها، «مارال»ها و «زیبا»های دور و برت خوب نگاهی بینداز. چقدر احساس حقارت و دل آزاری می کنند این عزیزان از اسمِ بی مسمّایی که بر گوشۀ شناسنامه شان نشسته از خوش خیالی و خوش باوری پدر و مادرانی که هنوز هم بر این باور سخیف اند که «هر کس را عقل به کمال است وُ فرزند به جمال». روایت بزرگان است که خیلی ها چشم پدر کور کنند تا «کوراوغلی» صدای شان کنند، ولی چه آرزوی عبثی، در نهایت، داغِ «کور کیشی نین اوغلو» (پسر مرد نابینا) بر پیشانی شان میخورد.

محبوبم، اگرچه بر این باورم که همه چیز اکتسابی نیست و گاه برخی از آدمها مشمول عنایات خفی باریتعالی اند، ولی این را هم کتمان نمیکنم تلاشی استخوان سوز لازم است تا از سنگ خارا گوهر شبچراغ بیرون آید و از زندگی معمولیِ یک فرد «مردی بالای ابرها»!

لیلیی این موهبت کمتر کسی را نصیب میشود مگر اینکه اخلاقی زیستن و انسانی عمل کردن در کوه، نه شعار که در عمل خود را نشان دهد؛ آن سان که عظیم قیچی ساز کرده و خود را به این زیورها آراسته است.گفته اند بازیگر خوبِ تئاتر بازیگریست که طوری روی صحنه باشد که بازیگر مقابلش بدرخشد. چه اشکال دارد ما حالا جای بازیگر تئاتر، کوهنورد را بگذاریم. کار عظیم در همۀ صعودها همین بوده است. دل شیر میخواهد محبوبم که جان بر کف، سیاوش وار بر آتش تاختن، بلاهای آشکار به جان خریدن تا گرهی از کار همنوردان وهمراهان باز کردن. نمونه؟ تا دلت بخواهد هست. این را یکی از دوستانش تعریف میکند نه خودش، که ننگ میداند از خود گفتن را حتّی بیان واقعیّتها را!

در تابستان 1390 به هنگام صعود به «گاشر بروم» عظیم وضع لیلا اسفندیاری را مناسب نمی بیند. چاره چیست؟ چه باید کرد؟ عظیم خوب بلد است راهِ از خودگذشتگی را در این لحظاتِ نفس گیر. کلنگ خود را در جهت حمایت از لیلا در اختیار وی میگذارد. شوربختانه هیچ طرفی نمی بندد عظیم با این جان برکفی. لیلا پنداری در قامت «بانوی رفتن های بی بازگشت» هوس رفتن داشت؛ رفتنی که بازگشتی به دنبال نداشت. نه کلنگ به دردش میخورد و نه التماس وفریاد و نعره های دوستان همراه.

لیلی، کسانی که با ادبیّات کوهنوردی حرفه ای آشنا هستند میدانند ارزش این هدیۀ نابِ آسمانی در آن لحظۀ سرنوشت ساز، بخشیدن سهم زنده ماندن و حیات خود به دیگری ست. و فراموش نکنیم یکی از شعارهای اساسی کوهنوردان در کوه را که خدمت و لطف به همنورد در کوهنوردی، کشیدن کولۀ خود است و بس!

از این بهادرنمایی ها بیش از اینها میتوان دربارۀ عظیم برشمرد. ناچار احتراز میکنم در افتادن به چالۀ اطناب و پُرگویی در این مورد، مبادا با ردیف کردن آنها تکدّرخاطر و نارضایتی این مرد بزرگ فراهم شود؛ شنیده ام دوست ندارد زیاد بزرگ جلوه داده شود کارهایی که از بابت وفا به عهد با پاکی و راستی با دل خود، انجام داده است.

لیلی، سخن گفتن بیش از این در شرح محامد اخلاقی عظیم قیچی ساز و بیان قابلیّت های فنّی وی توان و صلاحیّت مقبول و مطلوبی می طلبد. بیش از این از من چشم مدار. بهتر اینکه تنها به گزینۀ سکّوهای پرش موفقیّت آمیز او، البتّه بدون ترتیب توالی سنین، بپردازم و مبالغی از چند و چون کوه ها و قلّه های مغلوب اراده و خواستِ «عقاب ساوالان» را به نظرت برسانم:

– هیمالیا

به زبان تبّتی «شیشمانگا» به معنی «قلّه ای بر فراز دشتهای پوشیده از چمن» کوتاه ترین قلّه در میان هشت هزارمتری ها است و بطور کامل در خاک کشور چین (در تبّت مرکزی) قرار گرفته است. تا سال 2009 بیست و چهار تن به هنگام صعود به آن، جان خود را از دست داده اند.

– گاشر بروم2

این قلّه که با عنوان 4k نیز شناخته می شود، در مرز چین و پاکستان و در منطقۀ رشته کوه قراقروم واقع است. اوّلین بار یک گروه اتریشی متشکّل از یوزف لارِش، هانس ویلنپارت و فیتز موراوِج در سال 1956 این قلّه را فتح کردند.

– برودپیک

این قلّه نیز در منطقۀ گاشر بروم واقع است با هشت کیلومتر فاصله از قلّۀ معروف 4k. برودپیک از آنجایی که 93/0 مایل یا 5/1 کیلومتر وسعت دارد به این نام به معنای «قلّۀ پهناور» نامگذاری شده.

– گاشر بروم1

گاشر بروم 1 که با نام 5k نیز شناخته میشود، در منطقۀ قراقروم هیمالیا واقع شده است. کوهنوردان آن را «قلّۀ پنهان» می نامند. نام این قلّه ترکیبی ست از کلمۀ «گاشا»rgasha به معنی زیبا و «بروم» brum به معنی کوهستان که برای اوّلین بار در 1958 توسط اندرو کافمن و پیت شونینگ فتح شد.

– آناپورنا

آناپورنا مجموعه ای از قلّه ها در رشته کوه هیمالیاست که بیشترین ارتفاع آنها به 8091 متر میرسد. این نام در آیین هندو به «خدایگانِ حاصلخیزی و زراعت» منسوب است. با توجّه به میزان تلفات 40 درصدی صعودکنندگان به این قلّه، بسیاری از کوهنوردان، این کوه را بعنوان مرگبارترین کوهستان جهان می شناسند. عظیم از یک کوهنورد ایتالیاییِ کاربلدِ ماهر می پرسد: آناپورنا را چطور دیدی؟ در جواب میشنود: «هیچ وقت نمی خواهم به آناپورنا برگردم.» با شنیدن این حرف 30 نفر کوهنوردی که از نقاط مختلف دنیا آنجا آمده بودند برمیگردند، عظیم به تنهایی پای به ره مینهد و صعود موفقیّت آمیزی انجام میدهد.

– نانگا پاربات

این قلّه بدلیل سخت صعود و برجستگی های عمودی اش شناخته شده است و کوهنوردان زیادی در جریان صعود به این قلّه جان خود را از دست داده اند. نانگا پاربات در زبان اردو به معنای «کوهستان عریان» است.

– ماناسلو

کوه ماناسلو در منطقۀ mamsiri himal نپال واقع شده، هشتمین قلّۀ بلند جهان و به معنی «کوه ارواح» است. این قلّه برای اوّلین بار توسط چند ژاپنی و گیالزن نوربو gyalzen norbo در نهم ماه مه سال 1956 فتح شد. این منطقه مکان بسیار مناسبی ست برای کوه پیمایی، امّا با این حال به عنوان چهارمین کوه خطرناک در فهرست هشت هزار متری ها شناخته میشود. در این محدوده گونه های نادری نظیر پلنگ های برفی و پانداها زندگی می کنند.

– دائو لاگیری

نام این کوه برگرفته از زبان سانسکریت است و متشکّل از دو بخش: dhaula به معنای سفیدِ خیره کننده و giri به معنای کوه. برای اوّلین بار در 13 ماه می 1960 گروهی از کوهنوردان سوئیسی و اتریشی به این قلّه صعود کردند. بین این رشته کوه و کوه های آناپورنا، عمیق ترین ژرف درّۀ جهان به نام کالی گانداکی (kali bandaki) قرار گرفته است.

– چو اُیو

چو اُیو واژه ایست تبّتی به معنای «الهۀ فیروزه». این کوه در مرز نپال و تبّت و در 29 کیلومتری کوه اورست قرار دارد. در نوزده اکتبر 1954 یک گروه اتریشی برای اوّلین بار این قلّه را فتح کرد. لارو باکوس (lauro bakos) نیز اوّلین زنی ست که توانست همراه این گروه به این قلّه صعود کند.

– ماکالو

کمی دورتر از قلّه اصلی، دو قلّۀ فرعی دیگر به نام های kan kangchungtse و makalu نیز وجود دارد. کوهنوردان، این قلّه را به دلیل شکل هرمی آن، به عنوان سخت ترین قلّه برای صعود معرّفی می کنند. صعود در بخش های پایانی این قلّه نیازمند دانش فنّی در زمینۀ صخره نوردی و همچنین یخ نوردی است. در پانزده مه 1955 یک تیم فرانسوی موفّق به فتح این قلّه برای بار اوّل شد. در پنج کیلومتری این قلّه کوه معروف chomo lonzo قرار دارد.

– لهوتسه

لوتسۀ اصلی، لوتسۀ شار و لوتسۀ شرقی سه قلّۀ مجموعه قلّه ها هستند که برای اوّلین بار در هیجده می 1964 توسط یک گروه سوئیسی فتح شدند. این قلّه به دلیل مجاورت با اورست به شهرت رسیده است. درحقیقت لوتسه از طریق گردنۀ جنوبی به اورست متّصل میشود. جبهۀ جنوبی این کوه شیب بسیار تندی دارد.

– گانگچنجونگا

نام این کوه برگرفته از دو کلمۀ تبّتی kanchen و dzonga به معنای «پنج جواهر برفی» ست؛ چراکه از پنج قلّه تشکیل شده است. تا 1852 این کوه به عنوان بلندترین کوه جهان شناخته میشد. در سال 1955 یک گروه بریتانیایی به سرپرستی chail با موفقیت، آن را فتح کرد. به دلیل سختی کوه پیمایی از راه هند و دور از دسترس بودن آن از طریق نپال، این کوه چندان مورد توجّه قرار نگرفته است.

– کی2

نام محلّی این کوه chogori به معنی «پادشاه کوه ها»ست. به دلیل سرمای شدید و سختی صعود، لقب «کوه وحش» به آن داده اند؛ زیرا از هر چهار نفری که برای صعود به این قلّه تلاش کرده، یک نفر جان خود را از دست داه است. این کوه در سال 1856 نقشه برداری و در سی و یک جولای 1954 توسط یک تیم کوهنوردی ایتالیایی به رهبری آدریتو دزیو و همراهیِ لینو لاچدلی و آکیله کومپانیونی فتح شد. صعود به این قلّه از طریق چین تقریباً غیرممکن است، بنابراین کوهنوردان مسیر پاکستان را انتخاب می کنند.

– اورست

این قلّه با 8848 متر ارتفاع که سالانه حدود 6/1 تا 9/3 اینج به آن افزوده میشود، در مرز نپال و تبّت واقع شده است. این قلّه در نپال با عنوان «ساگارماتا» به معنیِ الهۀآسمان و در تبّت با عنوان «کومولانگا» به معنیِ الهۀجهان نامیده میشود. اوّلین کسی که به این قلّه صعود کرد سِر ادموند هیلاری از نیوزلند بود به همراهی شرپا «تنزینگ نورگای» در بیست و نُه می 1953. گفته شده هیلاری بار نخست از فتح آن عاجز ماند و خطاب به قلّه گفت «تو کوه هستی و هیچ تغییری نمیکنی، ولی من انسانم و هرگونه که بخواهم تغییر میکنم. برمیگردم و سال آینده دوباره می آیم» و برگشت و قلّه را فتح کرد.

لیلی، به امید روزی که عظیم نیز جلوه های «دنیای عمودی منِ» خود را همپای کوکوشکا به ما بازگو کند و بگوید چگونه به صخره ای دست زد، دستش را بالا کشید و متوجّه شد نه تنها می تواند خودش را نگه دارد بلکه می تواند از آن بالا هم برود؛ آنگاه توانست «دنیای عمودی خود» را کشف کند و آن را برای ما به یادگار بگذارد. عظیم اگر همّتی همسنگ شهامت فتح بالاترین قرارگاه آسمانها و بلندترین مراتب انسانی را در شرح و تبیین خطرات و خاطرات خویش به کار گیرد و شمّه ای از لحظات شیرین و الهیِ همنفسی و همنوایی با کوهها را با ما در میان بگذارد، یقین که «رامین شجاعی»های زیادی پیدا خواهد شد تا آن را به زبان ملّی خود برگرداند و نقشۀ راهی باشد برای تمام انسانهای مصمّم و پاک.

آاااای عظیم! بزرگامردا که تویی! بزرگی، از بزرگان سزد. ادامۀ جلادت و شجاعت و شکیبایی ات در ریختن حرفهای دلت بر نطع کاغذ سفید معنا پیدا میکند. دلهای مشتاق و تشنه، به شنیدن این اسرار سربه مُهر می تپند.

منبع: مجله آلوارس– شماره 8

دوباره امتحان کنید

سفیر بریتانیا در یمن: حوثی‌ها کودکان را به جبهه و دانشجویان را به قم می‌فرستند

گادتب: به گزارش مرکز خبر گادتب، مایکل آرون، سفیر بریتانیا در یمن، می‌گوید که حوثی‌های …

عظیم حسن زاده: از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم، لطف فرموده ما را مس کنید!

گادتب: دوست نداشتم دعوای خودم با انواع و اقسام فاشیست‌های سفید را به اینجا منتقل …