
گادتب: میدان، در تاریخ ملت تورک، تنها جغرافیایی برای تقابل نیست؛ روح است، سرنوشت است، گهواره و گور است. از دشتهای قفقاز تا صحرای قونورق، از آلتای تا آغداغ، میدان همواره جایگاه رویارویی جسم و جان با تقدیر بوده. اما وقتی سخن از میدان میشود، برای تورک، فرقی نمیکند که این میدان، جنگ باشد یا ورزش. «مرد بودن» آیینیست که در هر دو میدان، با خون و عرق امضا میشود.
و در دل این آیین، قوردلار درهسی، یا همان ورزشگاه سهند تبریز، تجلی ابدی عشق به میدان است. جایی که فریاد هزاران سینه داغ، با زبان تورکی، با هلهلهی جان، از دیوارهای بتونی عبور میکند و در جان کوههای سهند میپیچد. هیچ جای دنیا، نمیتواند قوردلار درهسی باشد، چرا که آنچه این میدان را مقدس میکند، سنگ و صندلی نیست، بلکه خاطرهی نسلیست که نبرد را از جد به نوه به ارث بردهاند.
در قوردلار درهسی، هر مسابقه تنها ۹۰ دقیقهی ورزشی نیست؛ بازسازی تاریخیست از دلیری. آنجا هر گلی، ضربهایست به فراموشی، و هر پرچم آبی، کوبشیست بر سینهی تاریکی که میخواهد ما را از خودمان ببُرد. ما در سهند فریاد نمیزنیم تا تیممان ببرد، ما فریاد میزنیم تا زنده بمانیم. برای اینکه تاریخمان را به یاد بیاوریم، برای اینکه به فرزندانمان بگوییم: اینجا قوردولار درهسیست، نه فقط ورزشگاه، بلکه آیینهی قرنها مبارزه.
جوانمردی، برای ملت ما تنها یک صفت نیست؛ تعهدیست در خون. همانگونه که در نبرد چالدران، دلیران قشقایی و قاراپاپاق شانهبهشانه ایستادند، امروز در میدان سهند نیز، فرزندانشان با فریاد «تورک دیلینده چوخ سؤز وار» پای تعصبشان ایستادهاند. ما به میدان نمیرویم برای کسب افتخار فردی، ما میرویم تا ملتمان را، گذشتهمان را، شرفمان را فریاد بزنیم. از توپ و شمشیر، تا توپ فوتبال و پیراهن آبی، تغییر تنها در ابزار است، نه در روح.
سهند، ادامهی همان دشتهاییست که قاراماناوغوللاری و شاهسونها در آن سینه سپر کردند. این میدان، حافظهی ماست. اینجا، قوردولار درهسیست، جایگاه گرگهایی که زوزه نمیکشند برای شکار، که میغرند برای بیداری.
و مگر بیداری، چیزی جز عشق است؟ ما عاشق میدانیم، چون میدان ما را به خودمان بازمیگرداند. و آنکس که خود را بشناسد، شکستناپذیر است.
«آیدین متحدپور»