
گادتب: فردوسی در حافظه رسمی کشور ایران، همچون نگهبان زبان فارسی و شاعر ملی معرفی میشود. اما این تصویر محصول سیاستهای فرهنگی قومگرایانه و فارسمحور است که طی سدههای اخیر و بهویژه در دوره پهلوی و سیستم حاکم امروزی بازتولید شده است. نظام آموزشی و رسانهای کوشیدهاند فردوسی را تا حد یک شخصیت مقدس بالا ببرند، چنانکه انتقاد از او بهعنوان تابو و گناه نابخشودنی معرفی میشود. اما حقیقت آن است که فردوسی نه شاعر ملی، بلکه شاعر یک قوم است و آثار او حامل نژادپرستی و زنستیزی عمیق است.
شاهنامه پر از ابیاتی است که دیگر ملتها را با تحقیر یاد میکند و در آن، تورکها و تورانیان همواره اهریمنی و پلید معرفی میشوند:
«همه تورک و چین زیر فرمان اوی،
کجا دیو خوانی بدی چهرهجوی»
«ز گهواره تا گور توران بد است»
این ابیات نشان میدهد شاهنامه در تقابل «ایران/توران» بنیان یک هویت فارسمحور را بنا نهاده که هدفش نفی و تحقیر ملتهای غیرفارس است. این نگاه، محدود به تورکها نمانده است. فردوسی در جایجای شاهنامه با عبارات تحقیرآمیز به عربها اشاره میکند و آنان را بیفرهنگ و بیهنر مینامد. همین نگرش، بعدها در گفتمان رسمی ایران به دشمنی سیستماتیک با ملت عرب تبدیل شد. علاوه بر این، فردوسی در توصیف سپاهیان هندی، آنها را سیاهروی و بدنژاد میخواند. این زبان تنها توصیفی ظاهری نیست، بلکه بار ارزشی و تحقیرآمیز دارد و ریشه در همان برتریجویی نژاد آریایی دارد که در دوره پهلوی به سیاست رسمی حاکیمت تبدیل شد. درواقع، شاهنامه با ساختن دوگانه “ایران مظهر خرد و راستی” و “دیگران مظهر دروغ و پلیدی”، ذهنیتی خطرناک آفرید که تا به امروز در نظام آموزشی ایران بازتولید میشود و ملل غیرفارس را از مفهوم «ملت ایران» حذف میکند.
از طرفی نگاه فردوسی به زن نیز سرشار از تبعیض و زنستیزی است. او در ابیاتش زن را مظهر فساد و بیخردی مینامد:
«زن و اژدها هر دو در خاک به،
جهان پاک از این هر دو ناپاک به»
«زن بدکنش باشد و بدسگال،
همیشه به مرد اندر آرد وبال»
این ابیات بهروشنی زن را موجودی فرودست، وابسته و بسیار خطرناک معرفی میکند که با ارزشهای انسانی و برابری جنسیتی هیچ نسبتی ندارند. در شاهنامه زنان اغلب نقش ابزاری دارند و عامل فتنه و ویرانی هستند.
در هیچ جای شاهنامه زن بهعنوان فاعل مستقل اجتماعی و اندیشمند ظاهر نمیشود. این نگاه ادبی نه تنها بازتاب فرهنگ مردسالار زمانه است، بلکه به تثبیت و ماندگاری آن در حافظه تاریخی ایران کمک کرده و در ادبیات کلاسیک و حتی نظام حقوقی و اجتماعی بعدی تداوم یافته است.
در مقابل فردوسی، شاعران تورک همچون نسیمی و فضولی ادبیاتی انسانی، عاشقانه و برابرطلب آفریدهاند. این دو شاعر نامی، انسان را مظهر حقیقت و فارغ از نژاد و زبان، آفریده خداوند و شایسته احترام دانست. این نگاه انسانی و همزیستانه تضادی آشکار با زنستیزی و نژادپرستی فردوسی دارد.
نکته مهم در مورد فردوسی آن است که، او تنها یک شاعر تاریخی نیست، بلکه در عصر مدرن به ابزار ایدئولوژیک پانایرانیسم بدل شده است. پانایرانیستها شاهنامه را انجیل آریایی میخوانند و آن را مبنای نظریه برتری نژادی خود قرار دادهاند. در دوره پهلوی، آموزش شاهنامه در مدارس اجباری شد تا کودکان ملل غیرفارس از همان کودکی با ذهنیت “دیگری اهریمنی” شکل بگیرند. امروز نیز سیستم حاکم همان مسیر گذشته را به خوبی ادامه میدهد. روز موسوم به بزرگداشت فردوسی، نه یک بزرگداشت ادبی، بلکه یک ابزار سیاسی برای ترویج فارسمحوری است.
بنابراین، فردوسی نه تنها شاعر نژادپرست و زنستیز است، بلکه بنیانگذار ایدئولوژی تبعیض در فرهنگ رسمی ایران است. او با ادبیات خود الگوی فرهنگی برای استعمار داخلی ملل غیرفارس فراهم آورد.
با این وصف، تلاش جامعه فارس برای معرفی فردوسی بهعنوان شاعر ملی توهمی بیش نیست.
در این میان، نصب مجسمه فردوسی در میادین شهرها نیز خود نمادی از تحمیل فرهنگی و تحقیر ملتهای غیرفارس است. مجسمه او بهجای نماد همبستگی، یادآور نژادپرستی و تبعیض تاریخی است. این مجسمهها باید از سطح شهرها برداشته و به جای آنها مفاخر و قهرمانان واقعی ملل غیر فارس نصب شوند تا حافظه جمعی آنها بازسازی و هویت واقعیشان بازتاب یابد.
اما تحقق چنین مطالبهای در ساختار کنونی ایران که همواره تحت سلطه اندیشههای پانایرانیستی بوده است، ناممکن به نظر میرسد. مرکزگراها فردوسی را ابزار مشروعیتبخشی به سلطه فارس بر دیگر ملتها کردهاند.
این وضع زمانی تغییر خواهد کرد که ملت تورک و دیگر ملتهای تحت ستم، شعار مقدس خود را محقق سازند. تنها با «آزادلیق، عدالت و میللی حکومت» است که میتوان چهرههای واقعی ملت را در میدانها و کتابهای درسی دید و مجسمههای نژادپرستانه را به تاریخ سپرد.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی