
گادتب: نگاهی به ترکیب هیأتهای حاضر در مذاکرات اسلام آباد نشان میدهد که این گفتوگوها از چارچوب کلاسیک دیپلماسی فراتر رفته و با ساختاری چندلایه و امنیتمحور مواجه هستیم. حضور همزمان مقاماتی در سطح نخستوزیر، رئیس ستاد ارتش، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی بیانگر آن است که مذاکرات در سطح «تصمیمگیری عالی حاکمیتی» در جریان است. چنین ترکیبی معمولاً در شرایطی شکل میگیرد که موضوع مذاکرات از حوزه روابط متعارف سیاسی خارج شده و به سطح مدیریت بحرانهای راهبردی و امنیتی ارتقا یافته باشد.
پاکستان: نقش محوری ارتش در مذاکرات
در مورد پاکستان، این ترکیب از اهمیت ویژهای برخوردار است. حضور همزمان نخستوزیر، فرمانده ارتش و مشاور امنیت ملی نشان میدهد که ارتش نقشی تعیینکننده در هدایت مذاکرات ایفا میکند؛ امری که با ساختار قدرت در پاکستان همخوانی کامل دارد. در این کشور، سیاست خارجی و امنیتی بهطور سنتی تحت تأثیر نهاد نظامی قرار دارد. بنابراین، هیأت پاکستان را میتوان «امنیتمحور با پوشش سیاسی» توصیف کرد؛ جایی که تصمیمگیری واقعی در حوزه سخت قدرت صورت میگیرد.
ایران: غلبه رویکرد امنیتی و حضور چهرههای نظامی
در سوی دیگر، درباره جمهوری اسلامی نیز وضعیتی مشابه مشاهده میشود. حضور چهرههایی با پیشینه نظامی در ترکیب هیأت مذاکرهکننده نشاندهنده غلبه نگاه امنیتی بر روند مذاکرات است. از جمله این افراد، محمدباقر ذوالقدر بهعنوان یکی از چهرههای باسابقه و تأثیرگذار در ساختار امنیتی-سیاسی ایران شناخته میشود. او فعالیت خود را از سپاه پاسداران آغاز کرده و بهتدریج به سطوح بالای تصمیمگیری حاکمیتی راه یافته است. حضور در سمتهایی چون جانشین فرمانده کل سپاه، معاون راهبردی قوه قضائیه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، جایگاه او را فراتر از یک مقام صرفاً نظامی تثبیت کرده است.
ذوالقدر را میتوان از جمله افرادی دانست که در «هسته سخت قدرت» جمهوری اسلامی قرار دارند؛ فردی که نقش مهمی در پیوند میان حوزههای امنیتی، سیاسی و قضایی ایفا کرده و در تثبیت نقش نهادهای نظامی در فرآیند سیاستگذاری کلان سهم داشته است. مسیر او از فرماندهی نظامی به جایگاههای کلان تصمیمگیری، نمادی از تقویت رویکرد امنیتی در ساختار حکمرانی ایران است.
آمریکا: غیبت دیپلماسی و تغییر پارادایم
نکته قابل توجه در این میان، کمرنگ بودن نقش دستگاه دیپلماسی ایالات متحده در این روند است. غیبت یا حضور کمرنگ وزیر امور خارجه آمریکا در تعاملات مرتبط با ایران میتواند نشانهای از تغییر رویکرد باشد. این وضعیت حاکی از آن است که کارکرد دیپلماسی سنتی در قبال ایران دچار تحول شده و تصمیمگیریها بیش از پیش به سطوح راهبردی و امنیتی منتقل شده است. در چنین چارچوبی، وضعیت بهگونهای تعریف میشود که گزینهها به شکل «دوگانه» یا «صفر و یک» دیده میشوند؛ به این معنا که فضای چانهزنی دیپلماتیک محدود شده و جای خود را به رویکردهای قاطعتر داده است.
از این منظر، حاشیهنشینی دستگاه دیپلماسی را میتوان نشانهای روشن از «امنیتی شدن پرونده ایران» دانست؛ روندی که در آن مرکز ثقل تصمیمگیری از نهادهای دیپلماتیک به ساختارهای نظامی و امنیتی منتقل شده است
.در مجموع، ترکیب هیأتهای مذاکرهکننده و نحوه حضور بازیگران کلیدی نشان میدهد که این مذاکرات بیش از آنکه یک فرآیند دیپلماتیک متعارف باشد، به عرصهای برای مدیریت تقابلهای راهبردی تبدیل شده است. غلبه نگاه امنیتی در هر سه ضلع اصلی پاکستان، ایران و ایالات متحده نشاندهنده ورود پرونده به مرحلهای حساس و پرریسک است که در آن تصمیمها نه بر پایه مصالحه تدریجی، بلکه بر اساس محاسبات کلان قدرت اتخاذ میشوند. این تحول، چشمانداز مذاکرات را از یک مسیر قابل انعطاف دیپلماتیک به یک معادله سخت و محدود با گزینههای کم اما تعیینکننده تغییر داده است.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی