
گادتب: رمان «سحربازلار درهسی» اثر کمال عبداله که به برخی زبانهای دیگر نیز ترجمه شده جایگاه ویژهای در میان خوانندگان یافته است. جلاد محمدقلی، شخصیت مخوف آن رمان، منتظر کوچکترین اشاره شاه است تا کسی را روانه آن دنیا کند. اولین مقتول محمدقلی مادرش است که در نوجوانی او را داخل چاه حیاطشان انداخته و همسرش پرینیسه آخرین قتل اوست که از بالای پرتگاهی او را داخل دره انداخت. تلاش کردم خلاصهای از آن قتل هولناک را بیان کنم ولی خلاصه کردنش ممکن نشد و بهتر است خودتان آن رمان را بخوانید. جلاد طفل شیرخوارش را تحویل مادرزنش داده زنش را نصفه شب به پرتگاه برد. او حتی زمانیکه زنش را بلند کرده بود تا به پایین پرت کند به این فکر میکرد که آیا آن پیرزن خواهد توانست شیرخوارم را بزرگ کند و بعدها که این داستان را برای همان پسر تعریف میکرد خیلی بیخیال گفت که «خودش میخواست پرواز کند فقط بال نداشت و مثل سنگ ته دره افتاد. کمی تکان خورد بعد تکان هم نخورد».
در جغرافیای ترکها خانیم اوچان، گلین اوچان و قیزاوچان به پرتگاههایی گفته میشود که زنانی مانند مهری جعفری از آنجا سقوط کردهاند. پرتگاه خئلاوچان نیز در حدفاصل اردبیل، نمین و آستارا واقع شده و چنانچه از برخی شعرها برمیآید در گذشته داماد، سه سیب سرخ عروس را جایی از آن حوالی پرتاب میکرده است.
آن قسمتی از کوه هایقر که هفت روز پیش پروانههای قشقایی هنگام تلاش برای خاموش کردن آتش در آن سوختند نیز دره «گلین اوچان» به معنای دره پرواز عروس نام دارد. براساس یک داستان در بین قشقاییها، روزگاری عروسی که به همراه کاروان از آنجا میگذشته همراه با اسبش به پایین پرتاب شده و کرهی اسب هم که دنبال مادر میدویده به پایین پرتاب میشود. از آن زمان این مکان به معیاد قشقاییها خصوصا دختران و عروسان بدل شده بطوریکه آخرین ایلخان قشقایی، ناصرخان (متوفی 1362 آمریکا) وصیت کرده بود که جسدش در بالاترین نقطه کوه هایقر و در گلیناوچان دفن شود. با سوختن سه برادر و یک پدر قشقایی در این مکان، باز به افسانههای این کوه افزوده شد تا آن کوه همچنان میعادگاه دختران و پسران قشقایی و ورد آساناکهای زنان آن دیار بماند.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی