گادتب: مشکین مانند نمین شهری کارمندی بود. شهریها اندک باغاتی داشتند و روستاییان کشاورزی و عشایر دامپروری. کسی که برای گذران زندگی هیچکدام اینها را نداشت مهاجرت میکرد. روستای ما (میرکندی) در سرشماری 1335 نهصد نفر بوده و جمعیت ایران در آن سال هیجده میلیون که چهارونیم برابر شده است. پس روستای ما هم حداقل باید چهارهزار نفر میشد که امروز 400 نفر است. یعنی ده درصد اهالی روستای ما ماندهاند و نود درصد دیگر که هیچ امکانی برای ماندن و کسبوکار نداشتهاند مهاجرت کردهاند.
در سالهای 65-70 تقریبا هفتاد گاوداری در مشکین احداث شد. دولت در آن سالها نفت میفروخت و گوشت، شیر و پنیر وارد کرده به قیمت ارزان توزیع میکرد. حتی در خانههای روستایی نیز پنیر دانمارکی پیدا میشد و همگی آن گاوداریها تا سال 75 ورشکسته شدند. نوبت مرغداری رسید و ظرف پنج سال 130 مرغداری در مشکین احداث شد که در پنج سال بعدی تنها سی باب آن فعال بود. باغداری نیز کم و بیش در همه این سالها تجربه شد.
این شهر در دهه گذشته نیز به فکر استفاده از جاذبههای طبیعی خودش و جذب مسافر و درآمدزایی افتاد. آبهای گرم، آثار تاریخی و مناظر طبیعی این شهر مورد توجه مسافران قرار گرفت و مشاغلی مانند هتلداری، رستوران و… رونق یافت. همه ترکیه را مثال زده از فواید توریسم میگفتند و نمیگفتند که این مستعمره جز ترک بودنش شباهت دیگری به ترکیه ندارد. گرانی و کاهش درآمد مردم حتی شهرهایی مانند آستارا و سرعین نیز با مشکل مواجه کرد و در نهایت کرونا به رویای ترکیه شدن نیز پایان داد.
حال که دامداری، کشاورزی، باغداری، مرغداری، گردشگری و… را تجربه کردیم بهتر نیست بپرسیم که سهم شهرهای ما از صنعت کجاست؟ چرا هیچ موسسه صنعتی که نانآور چند خانه و مانع مهاجرت باشد در این شهرها وجود ندارد؟ علاوه بر این فقدان صنعت باعث افراط در موارد فوق و تحریک مردم به استفاده حداکثری از آب و خاک شده که آن هم معضلی برای محیطزیست و خشکی رودها و دریاچهها شده ولی شهرهای ریز و درشت اطراف اراک و شهرهایی مانند میبد و اردکان با اتکا به کارگاههای صنعتی و تولیدی زندگی پایداری برای خود و نسلهای بعدیشان میسازند؟