
گادتب: اول مهر برای بسیاری از ما یادآور خاطرات نوستالژیک است: بوی کتاب و دفتر نو، لباس تازه، هیجان دیدار دوستان و شروع سال تحصیلی. اما در کنار این شادی، برای میلیونها کودک غیرفارس در ایران، این روز همراه با ترس و استرس هم بوده است. چرا که آنها باید تحصیل را نه به زبان مادری خود، بلکه به زبانی بیگانه ـ فارسی ـ آغاز کنند. بسیاری از همکلاسیهای ما به همین دلیل ترک تحصیل کردند و استعدادهای فراوانی هیچگاه شکوفا نشد.
طبق تعریف روانشناسان، زبان مادری همان زبانی است که کودک از دوران جنینی در رحم مادر با آن آشنا میشود. نزدیکترین صدا به او صدای مادر است و همین باعث میشود هجاها و آواهای زبان مادری در عمق وجود کودک ثبت شود. زبان مادری تنها وسیله ارتباط نیست؛ بلکه بخش بنیادین هویت، شخصیت و تفکر انسان است. بسیاری از عواطف، احساسات و تواناییهای خلاقانه انسان فقط از مسیر زبان مادری قابل بیاناند. اگر آموزش از این مسیر قطع شود، فرآیند شناخت دچار اختلال میشود و فرد به بحران هویت گرفتار خواهد شد.
ژان کارسو گودنزدی میگوید: «زبان اساس هویت هر فرد است. کودکانی که از ابتدا به جای زبان مادری، زبان بیگانه میآموزند، در آینده دچار بیهویتی میشوند.»
مطالعات علمی نیز همین واقعیت را نشان میدهد. دکتر حسن عشایری، عصبشناس برجسته، میگوید آموزش زبان دوم بدون پشتوانه زبان مادری، به مغز آسیب وارد میکند. در مقابل، آموزش زبان مادری نهتنها به رشد شناختی کمک میکند بلکه توان یادگیری زبان دوم را هم تقویت میسازد. حتی در بیماران سکته مغزی، نخستین توانایی که از بین میرود زبان دوم است، در حالی که زبان مادری همچنان باقی میماند.
پژوهشهای پیاژه نیز نشان میدهد کودکانی که در محیطی قرار میگیرند که زبان مادریشان نادیده گرفته میشود، بخش بزرگی از توان گفتاری و اجتماعی خود را از دست میدهند؛ درست مانند قرار گرفتن یک کودک سالم در جمع کودکان کرولال.
ایران همواره سرزمین چندزبانه بوده است. اما به جای آنکه تنوع زبانی را فرصتی برای رشد فرهنگی بدانند، آن را تهدید امنیتی قلمداد کردهاند. در حالی که در کشورهایی چون سوئیس، چندزبانگی به یک سرمایه ملی بدل شده است، در ایران طرح آموزش به زبان مادری حتی با وجود تصریح در اصل ۱۵ قانون اساسی، عملاً متوقف مانده است. دلیل این امر نه علمی، بلکه صرفاً سیاسی است.
سیاست «یک زبان، یک ملت» از دوران رضا شاه آغاز شد؛ با پشتیبانی جریانهای ایرانشهری و روشنفکرانی چون کسروی و فروغی، پروژه آسیمیلاسیون ملل غیرفارس پی گرفته شد. انقلاب ۵۷ اگرچه شکل حکومت را تغییر داد، اما این سیاست زبانی و تبعیضآمیز همچنان ادامه یافت و حتی شدیدتر شد. امروز نیز جریانهای ایرانشهری ـ چه در ساختار جمهوری اسلامی و چه در میان سلطنتطلبان ـ همچنان با حق آموزش به زبان مادری مخالفاند و از زبان واحد (یعنی فارسی) دفاع میکنند.
اما حقیقت روشن است: اگر زبان را از انسان بگیریم، آگاهی و آزادی را از او گرفتهایم.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی