
گادتب: سالهاست دریاچه اورمیه نفسهای آخرش را میکشد. هر تابستان، نمکهای بر زمینماندهاش چون تیغ در گلوی مردم آزربایجان مینشیند. وعدههای نجاتش هرگز عملی نشد، بودجههایش گم شد، طرحهای انتقال آبش روی کاغذ ماند، و آبهای حوضهاش را سدهایی گرفتند که جز خشکی چیزی برای منطقه نداشتند.
اما همین سالها، همان مسئولانی که برای دریاچه اورمیه تنها وعده و توجیه آوردند، میلیاردها دلار هزینه کردند تا برای اصفهان و یزد و دیگر نقاط مرکزی، از خلیج و دریای عمان آب بکشند و انتقال دهند. لولهها، پمپها، ایستگاههای عظیم و خطهای انتقال آب هزاران کیلومتر کشیده شد تا آب برای مرکز تأمین شود. هیچ کمبود بودجه و چالش محیطزیستی در این مسیر سد راه نشد.
این دو تصویر متناقض، یک واقعیت تلخ را نشان میدهد. تبعیض ساختاری و مرکزگرایی در ایران واقعی است. آزربایجان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و…. همواره قربانی توسعه مرکز شدهاند. منابع طبیعی و آب و معادن آنها بهراحتی به مناطق مرکزی منتقل میشود، اما زمانی که نوبت احقاق حق خود این مناطق میرسد، با هزار بهانه و وعده توخالی مواجه میشوند.
اما حقیقت تلختر این است که مرکزگرایان ایرانشهری میدانند آزربایجان روزی از آنان جدا خواهد شد. بههمین دلیل، پایتخت عملی خود را از تهران به اصفهان منتقل کردهاند و برای بقا و تداوم مرکزگرایی، به اصفهان آبکشی کردهاند. تهران روزی قابل دفاع نخواهد بود، اما اصفهان با آب دریای عمان و صنایع سنگین، مرکز پشتیبان ایرانشهریها شده است.
خشک شدن دریاچه اورمیه فقط یک بحران محیطزیستی نیست؛ نشانهای از نابرابری تاریخی است که مردم
آزربایجان با گوشت و پوست خود حس میکنند. دریاچه اورمیه خشک شد، اما بیاعتمادی میان مردم و حکومت، بهخاطر این تبعیض، هر روزعمیقتر گردید
آیا میشود یک کشور را با این تبعیض ساختاری اداره کرد؟ آیا میتوان به مردمی که میبینند منابعشان گرفته میشود و در عوض نمک و بیماری و گردوغبار برایشان میماند، امید و اعتماد فروخت؟
این مسیر آیندهای جز بحرانهای بزرگتر در پی نخواهد داشت. دریاچه اورمیه و آب آزربایجان تنها یک نمونه از معضل بزرگتری است که نامش مرکزگرایی است.اگر قرار است این کشور بماند، راهی جزعدالت منطقهای،احقاق حقوق مردم واحترام به منابع و محیط زیست مناطق محروم وجودندارد.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی