
گادتب: در همان هواپیمای سرد، بین آسمان تبریز و تهران، ترس به اندازهٔ بیکران آسمان گسترده بود. ماموران امنیتی او را گوشهای گرفتند و با نگاهی سرد و تهدیدآمیز زمزمه کردند:
«میتوانیم تو را از این هواپیما بیاندازیم.»
چند کلمه، کوتاه و ساده، اما بارشان سنگینی یک دنیا را داشت. لحظهای نفسها حبس شد، قلبها لرزید، اما آنچه بر دلش نشست، نه ترس، که بیاعتنایی به حق انسان بودنش بود. با این همه، او ایستاد. نه به زور، نه با فریاد، بلکه با سکوتی که سرشار از ایستادگی و شجاعت بود.
این جمله، تهدید به مرگ نبود؛ تلاش بود برای خاموش کردن هویت، امید و حقیقت. اما او نشان داد که هیچ دیوار، هیچ نگاه وحشتآفرین، و هیچ شکنجهای نمیتواند نور حقیقت را خاموش کند.
تهدید، مانند باد تند، درخت را خم میکند اما نمیشکند. روح او، و روح همهٔ کسانی که برای عدالت، آزادی، زبان مادری و طبیعت ایستادهاند، مانند پرندهای در آسمان، رها و سربلند شد. هر نگاه تهدیدآمیز، هر سایهٔ وحشت، تنها پرواز اراده و امید را قویتر کرد و نشان داد که شجاعت، ریشه در قلب دارد نه در قدرت دیگران.
و اینگونه بود که جملهای که میتوانست ترس بیافریند، به نمادی از ایستادگی و شجاعت بدل شد؛ یادآوریِ ماندگار این حقیقت که حتی در تاریکترین شبها، صدای حق، بلندتر از هر تهدید و سایهای خواهد بود.
«امضا محفوظ»
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی