
گادتب: یک خانواده آذربایجانی پس از ۱۱ ماه تلاش و پیگیری قضایی توانستند اداره ثبتاحوال خلخال را محکوم و ملزم به صدور شناسنامه برای کودکشان با نام ترکی «ائلیار» کنند. پدر کودک با اشاره به «استهزا، نیشخند، کنایهها و برخوردهای آزاردهنده کارمندان بهداشت، ثبت احوال، دادگاه، و حتی مردم عادی» میگوید «فکر میکنم تاثیرات فشارهای روانی آن تا سالها با من خواهد بود.»
حسن اسماعیلی پدر کودک به کمپین #بالامین_آدی صفحه دان گفت: « پسرمان در ۱۴ آبان ۱۴۰۳ متولد شد و من و همسرم نام “ائلیار” را برایش برگزیدیم؛ که در زبان ترکی به معنای «پشتوانه، و یار و یاور طایفه و خاندان» است. اما مسئولان ثبتاحوال خلخال گفتند این نام در سامانه وجود ندارد و باید به شکل “ایلیار” یا “الیار” ثبت شود. در حالیکه این دو نام کاملاً غلط، بیمعنی و بیربطاند. از همین رو با ثبت آنها مخالفت کردم.
مسئولان ثبت احوال اردبیل هم گفتند باید مسئله را از طریق قضایی پیگیری کنید. من هم دادخواستی تنظیم کردم ولی پس از مراجعه به دفتر قضایی خلخال، در اقدامی عجیب از ثبت شکایتم خودداری کردند و گفتند چنین شکایتی قابل ثبت نیست. پس از مشورت با وکیل، آقای اصغر محمدی، وکالت ادامه پرونده را به ایشان سپردم.
پس از مراجعات مکرر به ثبت احوال و دادگاه، سرانجام پس از ۷ ماه، در اردیبهشت ۱۴۰۴ جلسه دادگاه برگزار شد و قاضی رأی به صحت نام ائلیار داد. اما بعد از ارائه حکم دادگاه به اداره ثبت احوال خلخال، مسئولان این اداره گفتند که ما باید به رای صادره اعتراض کنیم. هر چه خواهش و تمنا کردم که لطفا اجازه دهید برای کودکم شناسنامه را بگیرم، توجهی نکردند و به حکم دادگاه اعتراض نمودند و پرونده به دادگاه تجدید نظر ارجاع شد.
دادگاه تجدیدنظر نیز اواخر شهریور ۱۴۰۴ رای اولیه را تایید و ثبت احوال را ملزم به صدور شناسنامه برای “ائلیار” کرد. با وجود رای قطعی دادگاه، مسئولان ثبت احوال خلخال ۳ هفته دیگر صدور شناسنامه را به تعویق انداختند و گفتند “باید تهران سامانه را باز کند تا نام را ثبت کنیم! بعد هم مدعی شدند گواهیهای ولادت قبلی معتبر نیست و باید با اردبیل مکاتبه شود.” در نهایت، پس از ۱۱ ماه، در ۱۵ مهر ۱۴۰۴ شناسنامه پسرم صادر شد.
بی شناسنامه ماندن کودکم در این مدت مشکلات زیادی برایمان ایجاد کرد. مسائل مالی که در این اوضاع کمرشکن اقتصادی واقعا آزاردهنده و تحملناپذیر بود؛
بی شناسنامه ماندن کودکم در این مدت مشکلات زیادی برایمان ایجاد کرد. مسائل مالی که در این اوضاع کمرشکن اقتصادی واقعا آزاردهنده و تحملناپذیر بود؛ مثل هزینههای اخذ شناسنامه، بیمه، شیرخشک و…! در عین حال بهخاطر تاخیر در دریافت شناسنامه جریمه هم شدم!
ولی سختتر و آزاردهنده تر از آن، جنبه روانی مسئله بود که حقیقتا در طول این مدت روح و روان ما به ویژه بنده (پدر کودک) را به هم ریخت و واقعا اذیت شدم. در طول مراجعات به ادارات، مکررا با استهزا و نیشخند و کنایههای کارمندان مواجه شدم. برخورد کارمندان بهداشت، ثبت احوال، دادگاه، و حتی مردم عادی واقعا آزاردهنده بود و فکر میکنم اثرات فشارهای روانی آن تا سالها با من خواهد بود.»
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی