
گادتب: نشریه اسپکتیتور در تحلیلی نوشت دولت دونالد ترامپ بدون شناخت کافی از ماهیت جمهوری اسلامی وارد جنگ با حکومت ایران شد و اکنون در وضعیتی گرفتار شده که نه از حمایت لازم برای تشدید جنگ برخوردار است و نه قادر است تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند.
جاناتان اسپایر، تحلیلگر خاورمیانه، در یادداشتی در نشریه بریتانیایی اسپکتیتور، سیاست دولت ترامپ در قبال ایران را ترکیبی از تهدید نظامی، تلاش برای معامله و ناتوانی در درک ماهیت جمهوری اسلامی توصیف کرده و نوشته است که واشینگتن همچنان فاقد راهبردی روشن برای خروج از بحران کنونی است.
نویسنده به اظهارات متناقض ترامپ در روز پنجشنبه اشاره میکند؛ زمانی که رییسجمهوری آمریکا ابتدا تهدید کرد ایالات متحده در آیندهای نزدیک جزیره خارک و دیگر زیرساختهای نفتی ایران را تحت کنترل خود درخواهد آورد، اما چند ساعت بعد اعلام کرد عملیات نظامی برنامهریزیشده علیه حکومت ایران را لغو کرده است زیرا توافقی میان تهران و واشینگتن حاصل شده است.
به نوشته اسپایر، ترامپ در ابتدا در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت آمریکا «کنترل کامل بازارهای نفت و گاز ایران» را به دست خواهد گرفت. اما بعدتر در گفتوگو با فاکسنیوز گفت هرچند تصرف جزیره خارک را ترجیح میدهد، اما مطمئن نیست که افکار عمومی آمریکا آمادگی پذیرش چنین اقدامی را داشته باشد.
ساعاتی بعد نیز رییسجمهوری آمریکا از دستیابی به توافقی خبر داد که به گفته او «هم در کلیات و هم در جزئیات» مورد تایید طرفهای درگیر قرار گرفته است.
اسپکتیتور مینویسد رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران این ادعا را با تردید و تمسخر دنبال کردند. خبرگزاری تسنیم یادآوری کرد که ترامپ طی دو ماه گذشته دهها بار از دستیابی به توافق سخن گفته و خبرگزاری فارس نیز گزارش داد که منابع ایرانی هنوز از نهایی شدن توافق سخن نمیگویند، هرچند احتمال توافق را منتفی نمیدانند.
نویسنده همچنین به واکنش اسرائیل اشاره میکند. به گفته او، منابع اسرائیلی تاکید کردهاند که دولت اسرائیل در روند مذاکرات حضور نداشته و طرف توافق احتمالی نیست. دفتر بنیامین نتانیاهو نیز اعلام کرده است که اسرائیل تنها در صورتی از توافق حمایت میکند که شامل خروج مواد غنیشده، برچیدن زیرساختهای غنیسازی، محدودیت برنامه موشکی ایران و پایان حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقهای باشد.
با این حال، اسپایر معتقد است هیچ نشانهای وجود ندارد که توافق مورد ادعای ترامپ چنین موضوعاتی را در بر بگیرد. به باور او، دولت آمریکا عملاً تلاش برای محدود کردن برنامه موشکی ایران و شبکه گروههای همپیمان منطقهای جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و تمرکز خود را بر پرونده هستهای و بازگشایی تنگه هرمز قرار داده است.
این تحلیلگر مینویسد اطلاعات موجود نشان میدهد محور اصلی یادداشت تفاهم احتمالی، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز یک دوره ۶۰ روزه مذاکرات درباره سایر موضوعات اختلافی است.
به اعتقاد نویسنده، این رفتوبرگشتهای مداوم در مواضع ترامپ نشان میدهد که دولت آمریکا برنامه مشخصی برای حل بحران ندارد. از یک سو، واشینگتن از نظر نظامی توانایی بازگشایی تنگه هرمز با زور یا قطع کامل صادرات نفت ایران را دارد، اما از سوی دیگر، حمایت عمومی لازم برای گسترش جنگ و تحمل هزینههای انسانی آن وجود ندارد.
اسپایر مینویسد تصرف جزیره خارک احتمالاً مستلزم عملیات زمینی و پذیرش تلفات انسانی خواهد بود؛ موضوعی که جامعه آمریکا آمادگی آن را ندارد.
او همچنین معتقد است جمهوری اسلامی تمایلی ندارد که به ترامپ امکان دهد توافق احتمالی را بهعنوان یک پیروزی سیاسی یا خروجی آبرومندانه از بحران معرفی کند.
نویسنده ریشه این وضعیت را در ارزیابی نادرست دولت ترامپ از جمهوری اسلامی میداند. به نوشته او، ترامپ بارها گفته است که نیروی دریایی و نیروی هوایی حکومت ایران عملاً نابود شدهاند، اما مشکل اینجاست که قدرت اصلی جمهوری اسلامی در توان متعارف دریایی یا هوایی آن خلاصه نمیشود.
اسپایر جمهوری اسلامی را یک نظام ایدئولوژیک اسلامگرا توصیف میکند که درگیر نوعی «جنگ دائمی» است؛ جنگی که بیش از آنکه میان ارتشها باشد، میان جوامع، ایدئولوژیها و شبکههای نفوذ جریان دارد.
به باور او، توانایی جمهوری اسلامی در حفظ قدرت در داخل کشور و گسترش نفوذ منطقهای از خلیج عدن تا مدیترانه، ناشی از توان آن در بسیج وفاداریهای مذهبی، بهویژه در میان شیعیان، و تبدیل این ظرفیت به قدرت سیاسی و شبهنظامی است.
نویسنده معتقد است چنین درکی از ماهیت قدرت جمهوری اسلامی در نگاه ترامپ و اطرافیانش جایگاه چندانی ندارد. به باور او، رییسجمهوری آمریکا جهان را عمدتاً از دریچه معامله میبیند و تصور میکند در نهایت همه اختلافات از طریق توافق قابل حل هستند.
اسپایر با اشاره به اظهارات اخیر ترامپ درباره تبادل آتش میان ایران و اسرائیل مینویسد که رییسجمهوری آمریکا معتقد است دو طرف «تفریح خود را کردهاند» و اکنون زمان بازگشت به میز مذاکره فرا رسیده است.
نویسنده در عین حال تاکید میکند که ترامپ برخلاف تصویری که پیش از ورود به سیاست از او وجود داشت، جنگطلب نیست و ترجیح میدهد اختلافات را از طریق توافق حل کند؛ بهویژه توافقی که در آن طرف مقابل برتری قدرت آمریکا را بپذیرد.
اما به اعتقاد او، جمهوری اسلامی حاضر نیست چنین نقشی را ایفا کند و همین موضوع موجب شده واشینگتن در وضعیت دشواری قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن نه اراده سیاسی لازم برای تحمیل کامل خواستههای خود را دارد و نه میتواند حکومت ایران را به پذیرش شروط خود وادار کند.
اسپایر در ادامه با اشاره به تجربه اسرائیل مینویسد که این کشور نیز سالها در درک ماهیت پروژه اسلامگرایانهای که علیه آن شکل گرفته بود ناکام ماند و نتیجه آن سیاستهایی بود که به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ انجامید.
به گفته او، اسرائیل پس از آن حمله بخشی از رویکرد خود را اصلاح کرده، اما همچنان با هزینهها و الزامات مقابله بلندمدت با حکومت ایران و متحدانش روبهرو است.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که دیپلماسی پرنوسان و متناقض دولت ترامپ نشان میدهد غرب هنوز ماهیت چالش ناشی از جمهوری اسلامی را بهطور کامل درک نکرده است.
او همچنین به موضع بریتانیا اشاره میکند؛ جایی که ایوت کوپر، وزیر خارجه این کشور، از «هر دو طرف» خواسته است خویشتنداری نشان دهند و برای دستیابی به توافقی پایدار به مذاکرات بازگردند. اسپایر این موضع را نمونهای از سردرگمی غرب در مواجهه با بحران کنونی توصیف میکند.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی