
گادتب: در ماههای اخیر، جریان ایرانشهری و رژیم حاکم بر ایران با جسارت و هماهنگی بیشتری، سیاستهای خود را در راستای سرکوب و تقابل با ملت تورک آذربایجان دنبال میکنند.
رفتار چهرههایی نظیر هادی حیدری، از فعالان باسابقه رسانهای نظام و فردی حاضر در ساختار رژیم ایران، بهوضوح نشانگر عمق اعتقادات فاشیستی و پانایرانیستی درون حاکمیت است.
انتشار پست اینستاگرامی اخیر هادی حیدری، آشکارا متضمن نفرت و تمایلات شووینیستی رژیم و همچنین انتصاب اخیر چهرههایی مانند داوود دشتبانی، یکی از افراد فعال در جریان ایرانشهری، به مناصب مدیریتی در شرکتهای وابسته به حکومت، گواهیست بر عزم راسخ رژیم برای اجرای یک راهبرد مشخص و هماهنگ جهت تثبیت هویت جعلی ایران از دریچهی پانفارسگرایی.
رژیم که دیگر از ابزار سنتی خود یعنی شیعهگری کارآمدی لازم را نمیبیند، اکنون در واپسین روزهای حیات، نقاب خود را کنار نهاده و بهصراحت به سیاستهای سنتی خود یعنی ایرانشهری، متوسل شده است که پیشتر در لایههای پنهان نظام، زیرعبای علی خامنهای پنهان مانده بودند.
در همین اساس، رژیم تلاش دارد با بسیج نیروهای پانایرانیست و پانفارس از اقصی نقاط دنیا، از بحران موجودیت عبور کرده و عمر ساختار سیاسی-جغرافیایی خود را که بر پایه تحمیل #هویت_جعلی ایرانی بنا شده، برای سالهای بیشتری تمدید نماید.
تحرکات برخی از جریانهای اپوزیسیون فارسیزبان، بهویژه گردآمدن چهرههایی چون وحید بهمن در اطراف ربع پهلوی، در کنار اتحاد آشکار و پنهان نیروهای مذهبی، ناسیونالیستهای افراطی و جریانهای به ظاهر متضاد ایرانشهری، همگی در مسیر یک هدف مشترک قرار گرفتهاند: دشمنی با ملت تورک آذربایجان و جلوگیری از احقاق حقوق تاریخی و ملی آن.
این پدیده، نه تنها در سطح نظری بلکه در عمل نیز بهوضوح در سیاستها و موضعگیریهای سالیان اخیر رژیم بازتاب یافته است.
در این میان، مجموعهای از جریانها و چهرههای سیاسی، چه درون حاکمیت و چه در میان اپوزیسیون، هدف مشترکی دنبال میکنند: حفظ ساختار فعلی ایران به هر قیمت ممکن؛ از خاندان پهلوی و جریانهای اپوزیسیون خارجنشین گرفته تا دو طیف ملیگرای رژیم و حلقههای مذهبی حاکم، همگی در این مسیر بهنوعی همراستا و همپیمان هستند.
برای تحقق این هدف، از هیچ اقدامی فروگذار نمیکنند؛ از رفتوآمد به مسکو، لندن، تلآویو، نجف و قم گرفته تا معامله با گروههای تروریستی منطقه نظیر پ.ک.ک و شاخههای متعدد آن همچون پژاک، و همکاری با نیروهای شبهنظامی منطقهای نظیر حشد الشعبی.
در این چارچوب، حتی سیاستهای کلان دیپلماسی خارجی رژیم در سالهای اخیر نیز روی واقعی خود را نشان داده است؛ به طور مثال شاهد تقابل مستقیم با جمهوری آذربایجان و ترکیه از یکسو و از سویی دیگر ارسال پالسهای همکاری به اسرائیل از طرف پهلوی بودیم.
تمام این اقدامات، با وجود تضادهای ظاهری میان این گروهها و جریانها، در نهایت در خدمت یک راهبرد کلان قرار دارد: حفظ ایران.
نکته قابل تأمل آنکه این اتحاد ضمنی، تنها یک دشمن واقعی و مشترک دارد: ملت تورک آذربایجان جنوبی؛ زیرا بهدرستی دریافتهاند که تحقق مطالبات تاریخی این ملت، نقطه پایان نظم جعلی و نابرابر کنونی خواهد بود.
در نهایت میتوان چنین نتیجه گرفت که رژیم ایران و اپوزیسیون فارسمحور، هرچند در ظاهر با یکدیگر اختلاف دارند، اما در دشمنی با ملت تورک آذربایجان، حمایت از ساختار جعلی مرکزگرایانه و فارسمحور ایران و حفظ این ساختار، به اجماع و اتحاد راهبردی رسیدهاند.
این همسویی تاریخی دشمنان، نشانگر درستی و ضرورت مبارزه ملت تورک آذربایجان جنوبی برای آزادی، عدالت و احیای دولت ملی براساس هویت ملی خود است.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی