
گادتب: آزربایجانیهایی که در جنگ اول قاراباغ توانسته بودند از دست نیروهای مسلح ارمنستان جان سالم به در برده باشند، اکثرا کلید خانههایشان را نیز به امید بازگشت به خانه با خود برداشته بودند.
حال به گزارش بیبیسی، ارامنه ساکن در سرزمینهای اشغالی جمهوری آزربایجان همچون کلبهجر هنگام تخلیه منازل، آنها را به آتش میکشند. آنها علاوه بر اینکه کلیدها را بر نمیدارند حتی خانهها را نیز میسوزانند. دلیل این که کلیدها را برنمیدارند این است که آنها صاحب خانه نیستند تا روزی به آنجا برگردند. اغلب آنها علاوه بر اینکه صاحبخانه نیستند بلکه مهمان ناخوانده هم بودند که میزبان را از خانه به در کرده و هیچگونه حس همذات پنداری با سرزمینهای تحت تصرف خود نیز نداشتند. آنها با این که نزدیک به سی سال توانستند بخشی از اراضی آزربایجان را تحت اشغال خود در بیاورند ولی به هیچ وجه نتوانستد آب چشمه عیسی بولاغی شوشا، برف کوه موروو داغی، جنگلهای زنگیلان، پلهای حسرت جبرائیل و زبیاییهای غیر قابل وصف خان کندی و… را به تصرف خویش در بیاورند.
در این میان هر از چند گاهی شاهد خبر کشته شدن مرزبانها به دست گروههای تروریستی کرد در مرزهای آزربایجان غربی میباشیم. آخرین مورد مربوط به کشته شدن سه مرزبان در جمعه مورخه ۲۳ آبان ۹۹ میباشد. این گروههای تروریستی با این اعمال همان خیالات داشناکیستی را به نحو دیگری در سر میپرورانند. ادعای اراضی آنها تا تبریز نیز میرسد. ولی آنها هیچ وقت حتی به خشک شدن دریاچه اورمیه اعتراض نیز نکردهاند و نخواهند کرد. چرا که آنها نمیتوانند با آن همذات پنداری کنند. برای آنها فقر، کودک همسری، اعتیاد و سایر معضلات اجتماعی موجود در آزربایجان به اندازی عظمت تخت سلیمان تیکانتپه، تانری داغی اورمیه و هزاران جای تاریخی و دیدنی هیچ گونه اهمیتی ندارد. چرا که آنها اگر لازم باشد خانهها را نیز به آتش میکشند. همچنان که اسلاف این گروهها در جنگ سوریه در مناطقی که به کنترل شاخۀ نظامی حزب اتحاد دموکراتیک کرد در شمال سوریه درآمده بود، شهروندان غیرنظامی عرب را مجبور به مهاجرت اجباری نموده و خانههای آنها را نیز تخریب کردند.
در پایان میخواهم برای گروههای تروریستی چشم دوخته به خاک آزربایجان قسمتی از متن نزار قبّانی در نامه به یک مرد مسلح را زمزمه کنم:
«مسلح عزیزم: آیا میتوانی به آسانی تفنگ را از یاد ببری و بار دیگر مثل ما آدم بشوی؟ آیا میتوانی اگر کنفرانسی در دانشگاه ایراد شود، آن را گوش دهی؟ اگر کارمند باشی، آیا میتوانی با روی خوش از مردم استقبال کنی؟ آیا میتوانی با زنی شام بخوری و عشقت را به او ابراز نمایی و وقتی جواب رد شنیدی دوباره او را به منزلش برسانی؟ اگر اتومبیل برانی آیا میتوانی به مقررات راهنمایی و رانندگی احترام بگذاری؟ برای به دست آوردن بلیط سینما، آیا حاضری مانند دیگران در صف بایستی؟
مسلح عزیزم: این نامه را برای تشکر و خداحافظی به تو مینویسم، وقت آن است که حق داشته باشی مرخصی بگیری و فراریها هم حق داشته باشند به خانههایشان برگردند. بطور قطع ما اشتیاق دیدارت را نخواهیم داشت ولی مسلما کینه تو را به دل خواهیم داشت و کوشش خواهیم کرد تو را بشناسیم و آن تاریخ سیاسی و اجتماعی و روانی که تو را از مدرسه و خانه و دانشگاه به پشت یکی از کوهها و سنگرها کشانید را یاد بگیریم».
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی