
گادتب: هر چند اول ماه مه (11 اردیبهشت) روز جهانی کارگر است و نباید از کنار این مناسبت بیتفاوت گذشت، ولی ما قصد پرداختن به مناسبت دیگر این روز را داریم که کمتر بدان پرداخته میشود و آن سالروز ترور ناصرالدین شاه قاجار توسط میرزا رضای کرمانی است. این جنایت بزدلانه زمانی رخداد که شاه شهید مشغول زیارت حرم عبدالعظیم (ع) در ری بود و با ترور او ثبات سیاسی و اجتماعی ایران به مدت سی سال برهم خورد و سه شاه بعدی قاجار نتوانستند، ثبات و امنیت دوره ناصری را برقرار کنند.
درباره ناصرالدین شاه به همین جمله اکتفا میکنیم که او مقتدرترین شاه هزاره گذشته ایران بود و هر چند که معضل همیشگی استبداد در آن دوره نیز ساری و جاری بود ولی این منطقه هیچگاه به اندازه دوره پنجاه ساله او روی آرامش و امنیت ندیده بود. از طرف دیگر مرگ او نقطه پایانی بر اقتدارِ مشروع و تا حدودی مسالمت آمیز هزار ساله شاهان بود و بعد از او شاهان یا اقتداری بدست نیاوردند یا اینکه اقتدارشان مشروع و مسالمت آمیز نبوده و مدیون سرکوب بود.
بعد از دوره ناصری، از قرار مردم ایران تصمیم میگیرند تا از سایه ظل الله بیرون بیایند. برای همین زمزمههایی مبنی بر عدم اطاعت مطلقه از مظفرالدین شاه به میان میآید و هر چهار شاه بعدی (محمدعلیشاه، احمدشاه، رضاشاه و محمدرضاشاه) در تبعید مُرده و امکان دفن در زادگاهشان را نیز به دست نیاوردند و همین میتواند دلیلی بر گذر این جماعت از شاه و شاهبازی باشد.
ولی از قرار، مردم هنوز صغیر بودهاند و به مفهوم واقعی کبیر و رشید نشده بودند که در نبود ظل الله به دامان آیت الله غلتیدند و اداره امورات خود را به او سپردند. به موازات کاهش قدرت مظفرالدین شاه، قدرت سید عبدالله بهبهانی افزایش یافت و مردمی که آرزوی گذر از استبداد را داشتند تنها از ظل الله به آیت الله گذر کردند.
البته که تداوم سلطهی یکی از این دو گروه، به معنی صغیر بودن مردم نیست و بعد از دوره احمدشاه هر سلطهای در این کشور صرفا با ابزار سرکوب بوده و حاکمان به دورغ خودشان را کفیل و وکیل مردم جا زدهاند. حالا این مردم کبیر، مصمم به خروج از سایه هر کفیلی هستند و نباید اجازه داد تا یکی از دو گروه فوق، گذر از استبداد را به گذر از یکی به دیگری منحرف کند.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی