
گادتب: اول صبح بود؛ سرد و تاریک. در اتوبوس به سمت محل کار در حرکت بودم و داشتم ادامه اخبار عملیات انفجاری کرمان در سالگرد قاسم سلیمانی را میخواندم و اینکه چطور «مصادف شدن چهلمها آنهم به صورت اتفاقی» با مراسم ۲۲ بهمن از دیدگاه کاربران شبکههای اجتماعی مسخره به نظر میرسد.
به این فکر میکردم که در روز تشییع جنازهی سلیمانی نیز تعداد زیادی زیر دست و پا له شده و جان باخته بودند. جالب آنکه ادارهی ثبت احوال کرمان علت مرگ این افراد را «واکنشهای حیوانی و غیرعمدی انسانی» اعلام کرده بود.
به این فکر میکردم که در زمان حیاتش هم چه جانهای بیگناهی که در داخل مرزهای جمهوری استعماری ایران به سوی ملکوت پر کشیدند و البته صدها هزار تنی که در کشورهای همسایه که به دلیل ماجراجوییهای این فرمانده سپاه پاسداران ایران و دیگر جنگ طلبان منطقه و جهانی کشته شده و میلیونها انسانی که یتیم و مهاجر و بی سرپناه و قطع عضو و … شدند. اینکه این جنگطلبی ادامهی همان توهمات ایرانشهری «بازسازی تمدن هخامنشی-ساسانی» است.
کدام تمدن آقایان؟ این جنابان کتاب ندیده اگر میدانستند تعریف تمدن در علم تاریخ چیست به این نتیجه میرسیدند که نه جنگ طلبی و غارتگریهای هخامنشی-ساسانی تمدن بود و نه جنگ طلبیهای جمهوری استعماری ایرانی، بلکه همه یکسر وحشیگریست و لاغیر و اگر تمدنی هم هست مربوط به همان دورانیست که آنرا پیرو ایدئولوژی منحوس نازیستی و عرب-تورک ستیز فحشکش میکنند. در میان افکار موج میخوردم که یاد خاطرهای افتادم که بازگویی آن شاید خالی از لطف نباشد.
سال ۸۸ یک روز حوالی غروب در حیاط خانه با پدر خدا بیامرزم کار میکردیم. شاید تازه از بازار شوش بازگشته بود و مشغول فاکتورخوانی و جابجایی اجناس بودیم. حین گپ زدن طبق معمول بحثمان به سیاست کشید. به او گفتم موسویچیها خواهان بازگشت به «عصر طلایی خمینی» هستند.
خندید و گفت هانکی طلایی دوران؟ اؤنون هم دیریسی یاندیریردی و هم اؤلوسو.
فکر کردم دیدم گفتهی آن خدا بیامرز چقدر وصف حال این روزها و وقایع مربوط به پیش و پس از مرگ قاسم سلیمانی است.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی