
گادتب: رضاشاه بنیانگذار نژادپرستی مدرن در ایران با حمایت مستقیم انگلستان و در سایه کودتای ۱۲۹۹، پایههای دولت مدرن مرکزگرای فارسمحور را بنا گذاشت. او با الهام از فاشیسم اروپایی و سیاستهای همسانسازی، پروژه حذف زبانها، فرهنگها و هویتهای غیرفارس را کلید زد. برای ملت تورک آزربایجان، این دوره یادآور ممنوعیت زبان مادری، فارسیسازی اجباری آموزش، تخریب نامهای جغرافیایی تورکی و سرکوب هرگونه اعتراض به سیستم حاکم است.
در این دوره قیام شیخ محمد خیابانی، که خواهان آزادی، خودمختاری و کرامت ملی برای ملت آزربایجان بود، توسط دولت مرکزی به خاک و خون کشیده شد. خفقان فرهنگی، تبعیض اقتصادی، سرکوب تشکلهای محلی، و سرکوب آزادی مطبوعات، همگی نمادهایی از نژادپرستی سیستماتیک در دوران پهلوی اول بودند.
ریچارد کاتم، پژوهشگر آمریکایی، در کتاب “ناسیونالیسم در ایران” مینویسد:
«رضاشاه نه بهخاطر توسعه، بلکه بهخاطر تثبیت هویت واحد فارسمحور، آموزش به زبانهای غیرفارس را ممنوع و اقلیتهای زبانی را سرکوب کرد.»
در دوران محمدرضا پهلوی، روند آسیمیلاسیون فرهنگی نه تنها متوقف نشد، بلکه با ابزارهای جدید و گستردهتری دنبال شد. آموزش به زبان مادری نهتنها ممنوع ماند، بلکه زبان تورکی رسماً «بیارزش» و «غیرفرهنگی» قلمداد شد.
در سال ۱۳۲۵، حمله نظامی ارتش شاهنشاهی به آزربایجان و سرکوب جمهوری خودمختار آزربایجان به رهبری میر جعفر پیشهوری، لکه ننگی است که در حافظه تاریخی ملت آزربایجان زنده مانده است. پس از این حمله، هزاران نفر کشته، تبعید یا زندانی شدند. مدارس تعطیل و کتابهای درسی که به زبان تورکی نوشته شده بودند به آتش کشیده شد.
جان فوران، در کتاب “مقاومت شکست خورده تاریخ انقلاب در ایران” مینویسد:
«حمله شاه به آزربایجان در ۱۳۲۵، نماد خشونت دولت مرکزی علیه هرگونه خودمدیریتی قومی بود.»
طبق اسناد سازمان ملل متحد، دولت ایران به دلیل سرکوب خونین حرکت ملی، در سال ۱۹۴۷ در شورای امنیت سازمان ملل مورد اعتراض رسمی قرار گرفت.
در ذهن ملت آزربایجان، خاندان پهلوی با اشغال، تبعیض، ممنوعیت زبان مادری، قتلعام، کوچ اجباری و تحقیر فرهنگی گره خورده است.
نفرت عمیق از پهلوی نه از روی احساسات، بلکه بر پایه تجربه هزاران خانوادهای است که قربانی این رژیم شدهاند.
خاطره ارتش شاه در تبریز، جسد بینام شهدای ۲۱ آذر، سرکوب فعالان فرهنگی، و حتی تحقیرهای تلویزیونی و مطبوعاتی آن دوره، در دل ملت تورک به فریادی بدل شده که هیچگاه خاموش نمیشود.
پروفسور فیروز کاظمزاده در مقالهای در مجله “مطالعات خاورمیانه” مینویسد:
«ملت تورک ساکن در ایران از معدود اقوامی هستند که حافظه تاریخی آنها علیه دولت مرکزی، فعال و زنده باقی مانده است.»
و اما رضا پهلوی دوم یا همان منتظرالسلطنه، با وجود تلاش برای بازسازی چهرهای لیبرال و دموکراتیک، هرگز از جنایات پدر و پدربزرگش عذر نخواست. او نهتنها در این سالها به حقوق ملتهای غیرفارس نپرداخت، بلکه همواره از یکپارچگی ایران، زبان واحد و پاسداری از هویت ایرانی(فارسی) بهعنوان اصول غیرقابل مذاکره یاد کرده است بیآنکه حتی یکبار از واژه «ملت تورک» یا «زبان تورکی» استفاده کند.
در هیچیک از سخنرانیها، مصاحبهها یا منشورهای سیاسی، او به حق تعیین سرنوشت ملل ساکن در ایران، آموزش به زبان مادری، یا فدرالیسم و خودمدیریتی اشارهای نکرده است. همین سکوت، نشانه وفاداری او به گفتمان نژادپرستانه پدرانش است.
در مصاحبه با شبکه BBC فارسی (۲۰۱۹)، او در پاسخ به سؤال خبرنگار درباره فدرالیسم گفت:
«من به هیچ وجه با تقسیم کشور یا چندپارچگی آن موافق نیستم. ایران باید یکپارچه و با زبان رسمی فارسی اداره شود.»
این نگاه دقیقاً همان نگاه مرکزگرای پدر و پدربزرگش است. نگاهی که به قیمت خون ملتها و حذف زبانها مستقر شده بود.
سخن آخر آنکه:
ملت تورک آزربایجان جنوبی، در این صدسال تجربه کرده است که هم عمامه و هم تاج، دو روی یک سکه استعمار داخلی هستند. یکی با نقاب دین و دیگری با نقاب مدرنیته، هر دو در پی نابودی هویت ملتهای غیرفارس و تثبیت سلطه مرکز بوده و هستند.
آینده آزربایجان نه در تکرار دیکتاتوریهای گذشته، بلکه در ساختن سیستمی نو، بر پایه «آزادلیق، عدالت و میللی حکومت» معنا مییابد.
تحقق این آرمان در آزربایجان جنوبی، نهفقط به معنای پایان دادن به صدسال ستم، تبعیض، تحقیر ملی است، بلکه راه را برای تحولی بنیادین در وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت تورک خواهد گشود.
با استقلال آزربایجان جنوبی منابع طبیعی و ثروت سرزمینمان دیگر در اختیار مرکز گرایان فارس نخواهد بود بلکه صرف توسعه و رفاه ملت تورک خواهد شد. زبان تورکی جایگاه رسمی و شایسته خود را در آموزش، رسانه و ادارات بازخواهد یافت.
فرهنگ و تاریخ آزربایجان از حاشیه به مرکز بازمیگردد و نسلهای آینده با هویت ملی خود رشد خواهند کرد.
فقر ساختاری و عقبماندگی تحمیلی که از تبعیض سیستماتیک نشأت میگیرد، پایان مییابد و فرصتهای برابر برای همه خلق خواهد شد.
ملت تورک صاحب سیستم حکومتی مستقل، قانونی و مردمی خود خواهد شد و مهتر از همه آزربایجان جنوبی، تکه پاره جداشده از جهان تورک، به پیکره توران بازخواهد گشت.
استقلال این سرزمین، گامی راهبردی برای اتصال ژئوپولیتیکی جهان تورک، اتحاد فرهنگی و اقتصادی ملتهای تورک و ارتقای تمدن تورک در معادلات جهانی است.
ما وارثان دولتهای باشکوه اویغور، خزر، سلجوق، آققویونلو، افشار و قاجاریم.
راه ما از آراز میگذرد، اما تا توران امتداد دارد.
ما برای احیای ملت تورک، برای آزادی آزربایجان و برای آیندهای بزرگتر از مرزهای تحمیلی، ایستادهایم.
شاهین برزگر
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی