
گادتب: با شدتگرفتن توفانهای نمک در اطراف دریاچه اورمیه، زندگی هزاران نفر از ساکنان روستاهای حاشیه دریاچه در معرض تهدید قرار گرفته است. خشکشدن دریاچه، از بین رفتن کشاورزی و دامداری، بروز بیماریهای جسمی و روانی و موج مهاجرت مردان به شهرهای دیگر، سیمای اجتماعی و زیستی این منطقه را دگرگون کرده است.
روزنامه «هممیهن» در گزارشی با گفتوگو با ساکنان مناطق اطراف دریاچه اورمیه و کارشناسان حوزه محیطزیست و آسیبهای اجتماعی، به بررسی پیامدهای خشک شدن این دریاچه بر زیستبوم منطقه و زندگی مردم پرداخته است.
اهالی روستاهای اطراف دریاچه میگویند در روزهای توفانی، دید بیش از چند متر ممکن نیست. حسن پهلوانی، ساکن روستای زینتلو، میگوید: «توفان نمک که شروع میشود، نمیتوانیم ۱۰۰ متر جلوتر را ببینیم. چشمهایمان میسوزد و بسیاری از جوانان روستا به سرطان ریه و حنجره مبتلا شدند. از زمان خشکشدن دریاچه، بیش از ۲۰ نفر از اهالی زیر ۴۰ سال جان باختهاند.»
او از مهاجرت اجباری مردان برای کارگری در شهرهایی مانند آذرشهر خبر میدهد و میگوید: «دولت هیچ حمایتی از ما نمیکند. فقط زمان انتخابات یاد ما میافتند.»
آذر علیمحمدی، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل محیطزیستی، در پژوهش خود درباره دریاچه اورمیه، خشکشدن آن را برابر با «ناتوانسازی یک اکوسیستم» میداند: «دریاچه زمانی نظامی پایدار و تابآور داشت که کشاورزی، دامداری و زندگی مردم را ممکن میکرد. امروز زمینها شورهزار شده و حتی آب شرب سالم وجود ندارد.»
او میگوید خشکشدن دریاچه موجب فروپاشی ساختار اجتماعی منطقه شده است: «مهاجرت مردان، پراکندگی خانوادهها و نبود هویت جمعی باعث افزایش افسردگی، اضطراب و خشونت در میان اهالی شده است. فقر اجازه نمیدهد خانوادهها باهم مهاجرت کنند و همین، دردناکترین نوع مهاجرت است.»
ولی رحیمزاده، متخصص آنکولوژی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی اورمیه، درباره پیامدهای بهداشتی توفانهای نمکی هشدار میدهد: «بخشهایی از دریاچه میلیونها سال زیر آب بوده و حالا تازه خشک شدهاند. کسی نمیداند چه نوع میکروبها یا عناصر ناشناختهای ممکن است از این بستر آزاد شوند. ذرات نمکی بین دو تا ۱۰ میکرون وارد ریه میشوند و میتوانند عامل بیماریهای ریوی و سرطان باشند.»
او میگوید این توفانها در آینده نهتنها آذربایجان غربی، بلکه استانهایی مانند تبریز، اردبیل و زنجان را نیز درگیر خواهند کرد.
محمد درویش، پژوهشگر محیطزیست، ریشه بحران را در «مصرف بیرویه آب در بخش کشاورزی» میداند: «دریاچه برای بقا به سهونیم میلیارد مترمکعب آب نیاز داشت، اما در حوضه آن بیش از ۶.۸ میلیارد مترمکعب آب در کشاورزی مصرف میشود. زمینهای کشاورزی در سه دهه دو برابر شدهاند، در حالیکه منابع آب ثابت مانده است.»
به گفته او، بیش از ۱۰۵ سد کوچک و بزرگ بر رودخانههای منتهی به دریاچه ساخته شده و دهها هزار چاه غیرمجاز نیز منابع آب زیرزمینی را تخلیه کردهاند: «حقابه دریاچه قربانی توسعه ناپایدار کشاورزی شد.»
یوسف توتاخانه بناب، کارشناس حوزه آب و از اعضای پیشین ستاد احیای دریاچه اورمیه، میگوید خشکشدن دریاچه به تخلیه تدریجی روستاها انجامیده است: «در بناب و ملکان بیش از ۷۰ درصد جمعیت روستاها مهاجرت کردهاند. اگر دولت برای تثبیت جمعیت کاری نکند، این روند ادامه خواهد یافت و تبعات امنیتی و اجتماعی سنگینی در پی دارد.»
او هشدار میدهد: «مردم در نهایت منطقه را ترک میکنند یا سرمایههایشان را به کشورهای دیگر میبرند.»
رضا حاجیکریم، رئیس هیئتمدیره فدراسیون صنعت آب، یکی از ریشههای ناکامی در احیای دریاچه را «نبود مدیریت واحد» میداند: «هر استانداری از منظر منافع خودش تصمیم میگیرد. با تغییر دولت، برنامههای احیا هم تغییر میکنند. امروز به جای احیای واقعی، طرحهایی مانند ژئوممبران کردن کف دریاچه یا استخراج نمک مطرح میشود که در آینده به آنها خواهند خندید.»
حال خشکشدن دریاچه اورمیه، فاجعهای انسانی، اجتماعی و اقتصادی است که آرام و بیصدا در حال گسترش است. توفانهای نمکی، نابودی کشاورزی، افزایش بیماریها، مهاجرت اجباری و فروپاشی خانوادهها، نشانههای یک زنجیره فروپاشی هستند که از بستر دریاچه به همه جای آذربایجان سرایت کرده است.
فاجعه ای که عامل اصلی آن سیاستهای نادرست، سدسازیهای بیرویه، برداشتهای غیرقانونی از منابع آب و بیتوجهی حاکمیت به هشدار کارشناسان است. دریاچه اورمیه قربانی سالها مدیریت بخشی، تصمیمهای مقطعی و «رویافروشیِ احیا» شده است.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی