
گادتب: نطنز سالهاست قلب برنامهی غنیسازی ایران بوده؛ اما آنچه در این مدت از نگاهها مخفی مانده، مجموعهای تونلی و عمیق است که در جنوب این سایت، زیر کوه «کلنگگزلا» ساخته شده و همچنان در حال گسترش است. در این یادداشت، بهعنوان کسی که هم پروژههای عمرانی–امنیتی–سیاسی را از نزدیک دیدهام و هم هزینهی سیاسی این نظام را پرداختهام، تلاش میکنم معنای واقعی این سازه را توضیح دهم. برای من، این تأسیسات صرفاً یک حجم بتنی نیست؛ نماد یک استراتژی دوگانه است: امنیت برای حاکمیت، ناامنی برای مردم.
کوه «کلنگگزلا» یک کوه چندقلهای در جنوب مجتمع نطنز است که در دل آن، دو مجموعهی تونلی شکل گرفته و توسعه یافته است:
• یک مجموعهی بزرگ و جدید که از حدود سال ۲۰۲۲ به بعد بهطور جدی در حال ساخت است،و از ۵ ماه پیش در حال بروز رسانی سیستم تهویه و غیره.
• و یک مجموعهی کوچکتر که سابقهی آن به حدود سال ۲۰۰۷ برمیگردد.
ارزیابیهای ماهوارهای نشان میدهد عمق این سالنها از سایت فردو هم بیشتر است؛ یعنی حتی بمبهای سنگرشکن هم بهسختی میتوانند به آن نفوذ کنند. وجود چنین مجموعهای، بهصورت منطقی فقط میتواند دو هدف اصلی را دنبال کند:
1. مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نسل جدید،
2. ذخیرهی اورانیوم با غنای بالا (حداقل در سطح ۶۰ درصد).
بعد از حملات ژوئن ۲۰۲۵ و آسیب دیدن سایتهای هستهای، هم گزارشهای میدانی و هم تصاویر ماهوارهای جدید بهوضوح نشان میدهد که حصار امنیتی این مجموعه بهروزرسانی شده، خاکبرداریهای تازه انجام گرفته و درِ تونلها و سازههای اطراف آن تقویت شده است. این یعنی حاکمیت، بهجای حرکت به سمت شفافیت بیشتر برای کاهش تنش، برداشته شدن تحریمها و بهبود وضعیت معیشتی مردم، دقیقاً برعکس عمل میکند و پروژههای عمیقتر و پنهانتر را گسترش میدهد؛ گویی مردم ایران نه صاحب این سرزمین، که ابزار این بازی هستند.
اینجاست که یک سؤال اساسی، برای کسانی که هنوز در خواب غفلتاند، مطرح میشود:
واقعاً این تونلها و هزاران میلیارد دلار که برای احداث چنین مجموعههایی خرج میشود، از چه کسی محافظت میکند؟ از مردم یا از حاکمیت؟
پاسخ، متأسفانه روشن است. این مدل پروژهها بهجای تأمین امنیت، ناامنی مردم را بیشتر میکند.
برنامهی هستهای در این سطح و با چنین حجم پنهانکاری، عملاً:
• تحریمها را شدیدتر کرده،
• احتمال درگیری نظامی دوباره را در ماهها و سالهای آینده افزایش داده،
• و هزینههای اقتصادی، روانی و اجتماعی سنگینتری را بر دوش مردم گذاشته است.
من به چشم خود، در پروژههای امنیتی–عمرانی دیدهام که چگونه منابع کشور، نیروی انسانی، مصالح و تکنولوژی بهجای حل بحران آب ودر صدر آن دریاچه ارومیه ، زیرساخت شهری، مسکن، مدرسه و بیمارستان، به سمت پنهان کردن تأسیسات حساس و تقویت سازههای زیرزمینی میرود. نتیجهی این انتخابها، چیزی جز بیاعتمادیِ عمیقتر جهان نسبت به ایران نیست؛ بیاعتمادیای که بعضاً آنقدر شدید میشود که برخی بازیگران خارجی را به سمت فکر کردن به «جنگ تمامعیار» سوق میدهد، چون نگراناند فردا برای مهار این برنامه، خیلی دیر شده باشد.
تأسیسات «کلنگگزلا» شاید در کوتاهمدت برای نظام بهمعنای امنیت بیشتر باشد، اما در سطح منطقهای، بهمعنای تراکم بیشتر سوءظن است. هر متر مکعب بتنی که در دل کوه تزریق میشود، یک متر از پلهای اعتماد بین ایران و جهان را میکند و میشکند. در نهایت، این مردم ایران هستند که زیر بار تحریم، فقر و ترس از جنگ زندگی میکنند؛ نه طراحان این تونلها.
مردم ایران در این معادلات عملاً غایباند. شفافیت داخلی وجود ندارد؛ شهروندان نه اطلاع دقیقی از ابعاد واقعی برنامهی هستهای دارند و نه حق پرسشگری جدی. رسانههای رسمی نیز در نقش بلندگو عمل میکنند، نه ناظر و منتقد. نتیجه، تحمیل یک هزینهی چندلایه به شهروندان است:
• تورم مزمن،
• تحریمهای پیدرپی،
• ناامنی اقتصادی و شغلی،
• فرار مغزها،
• ناامیدی نسل جوان،
• و دهها پیامد منفی دیگر.
نگاه شخصی من:
من، بهعنوان مهندسی که سالها در پروژههای مختلف عمرانی و امنیتی و سیاسی در ایران کار کردهام، صراحتاً میگویم: این تونلها نماد قدرت مردم ایران نیستند؛ نماد ترس حاکمیت از پاسخگوییاند. و وقتی بخواهی انتقاد کنی، بهجای پاسخ، با برچسب، پروندهسازی و فشار حداکثری سیستم امنیتی برای خودت و اطرافیانت مواجه میشوی.و هزینه ایی سنگین تر میدی در حالی که من هم میتوانستم مثل بقیه سکوت کنم و از رانت موجود حتی در اروپا استفاده کنم ولی نکردم و نمیکنم و بخاطر همین بهایش رو میپردازم ، چون یقین دارم در سمت درست تاریخ ایستاده ام.
سؤال من این است:
آیا میشود از «امنیت ملی» حرف زد، بدون آنکه مردم در تصمیمگیری شریک باشند؟
و مهمتر از آن: چقدر از این امنیت بتنی، واقعاً به سفره و آیندهی مردم وصل است؟
تا زمانی که پاسخ صادقانهای برای این پرسشها داده نشود، هر تونل جدید و هر متر بتن تازه، نه گامی بهسوی امنیت، که قدمی دیگر بهسوی تعمیق شکاف میان حاکمیت و مردم خواهد بود.
به قلم: میلاد ایوبی ایروانلو
کنشگر سیاسی و مهندس ناظر سابق قرارگاه خاتم النبیا
(انتشار مقالات به عنوان تایید نظر مؤلف از سوی گادتب نمی باشد)
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی