
گادتب: بی شک جهان اسلام در قرون میانی که در اروپا قرون وسطی نامیده می شود هم از نظر علمی و هم از نظر نظری از جهان مدرن امروزین بسیار پیشرفته تر بود. حال چرا پس از رنسانس، جهان غرب دنیای اسلام درجا زد موضوع دیگری است ولی در آن زمان ادبا، دانشمندان و حکمای اسلامی با سه زبان بزرگ ترکی، عربی و فارسی مواجه بودند.
تا قرن پنجم زبان عربی به واسطه پشتوانه دینی زیان رسمی و در حقیقت مشروعترین زبان دنیای اسلام به شمار می رفت. اکثر کتب ادبی- علمی غیرعربها همراه با دانشمندان عرب به این زبان نگارش می یافت و غیر اعراب نه تنها هیچ اعتراضی بر این امر نداشتند بلکه با تدوین دستورزبان و لغت نامه هایی بر غنای ادبی این زبان دینی سعی می کردند. در این دوره همه خود را مسلمان می دانستند و هویت خود را مسلمان می دانستند. نه کسی ایرانی بود و نه کسی آذربایجانی، اصولا گذرنامه و شناسنامه¬ای نبود فقط و فقط هویت مسلمان بود. در آن زمان انتساب به شهر تولد یافته اش رایج بود. صدها شاعر و دانشمند داریم با تخلصات سمرقندی و تبریزی و اورموی و گنجوی و هروی و رازی و قونوی و … در آن دوران کشوری وجود نداشت که شاعری و یا نویسنده ای تابع آن کشور باشد بلکه اراضی بود که سلاطین آنجا را تسخیر کرده و شاید تا صدها سال در دست اولادشان می ماند همانند املاک امروزین بسیاری از ماها.
پس از چند صده از طلوع اسلام، ترکان به عنوان سیف الاسلام وارد ماجرا شده و از همان هنگام زبان ترکی زبان لشکر و سیاست شد. از امپراطوری سلجوقی که ایران امروز جز آن بود گرفته تا دوره قاجار حتی تا اوایل دوره پهلوی زبان ترکی رایجترین زبان تکلم شده اقشار مردم به ویژه در دربار و قشون بود. برای اثبات این موضوع هزاران فاکت وجود دارد. در آن دوران به سبب قدرت روزافزون ترکان، خلفا عباسی با سرداران ترک بیعت می کردندنه امرای ترک با خلفا..
در آن دوران بود که ماجرای عجیب تاریخمان بوجود آمد: بوجود آمدن زبان دری در دربار سلاطین ترک. زبان دری طی یک قرارداد نانوشته در بین ادبا رسوخ یافت و شاعرانی که با صله شاهان ترک غزنوی و سلجوقی امرار معاش می کردند به امید کسب درآمد سیم و زر از سلاطین قدرقدرت، دیوان شعری می نوشتند که بارزترین این شعرا ابوالقاسم فردوسی بود که به امید دریافت زر شب و روز کار کرد ولی نصیبش سیم شد و باقی داستان…
بنابراین با توجه به عواملی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ادبای جهان اسلام به امید کسب صله از سلاطین ترک حاکم بر آسیا و خاورمیانه به فارسی نوشتند و عربی زبان دین و فلسفه و امور معنوی شد و ترکان سیف الاسلام پرچمدار زبان ترکی شدند.
بجز سالهای قهقرایی حملات مغولان، عموما تسلط سلطانی به شهری یا منطقه ای کمتر به بنیان اقتصادی شهری تاثیر می کرد و تغییر حاکمیت شهر و منطقه ای تا عمر سلسله آن سلاطین صدها سال طول می کشید. بدین ترتیب ادبا به راحتی در سایه امنیت ایجاد شده توسط سلاطین عموما ترک به خلق آثار هنری می پرداختند. شاید بهتر است بگوییم سلاطین در کارکشورگشایی بودند و تجار و ادبا و هنرمندان در جای خود. اهالی شهرها مالیاتشان را در موعد مقرر به هر سلطانی که بر آن شهر مسلط بود می دادند و در مواردی بسیار استثنایی درگیری های پرداخت مالیات بوجود می آمد که طبعا ضرری درازمدت هم به سلطان داشت و هم به آن مردم مظلوم.
در آن دوران ترکان خصوصا ترکان آذربایجان به سبب هوش ذاتی بر سه زبان اصلی جهان اسلام تسلط داشتند و این امر را افتخاری برای خود می دانستند همچون امروز که دانستن زبانهای انگلیسی و فرانسه و آلمانی و غیره مایه افتخار و مباهات می باشد. نظامی از اهالی گنجه و خاقانی از اهالی شروان و صائب از اهالی تبریز و مولوی از اهالی قونیه ضمن تسلط به زبانهای ترکی و عربی به فارسی سروده و اینرا مایه مباهات می دانستند چرا که مال من و مال تویی وجود نداشت. ابن سینا هم به عربی هم به فارسی نوشت و محمود کاشغری به ترکی نوشت و شاه اسماعیل به ترکی دیوانی نوشت و سلطان سلیم هم به فارسی وهم به ترکی. هر چه بود هویت مسلمانی بود با ثروت زبانی ترکی، عربی و فارسی. اصولا توجهی به این قید و بند نداشتند و هدفشان انتقال اندیشه هایشان بود به جامعه.
از آغاز قرن بیستم بود که مال من و مال تو در جهان اسلام خصوصا ایران شروع شد و تاریخ ادبیات ایران مختص ادبایی شد که صرفا فارسی نوشتند و ایران وکیل و وصی تمام ادبای مسلمانی شد که به دری هم می نوشتند فارغ از اینکه صدها سال بعد کسانی هویت آنها را از مسلمانی به چیز دیگر تعویض خواهد کرد…
تا قرن پنجم زبان عربی به واسطه پشتوانه دینی زیان رسمی و در حقیقت مشروعترین زبان دنیای اسلام به شمار می رفت. اکثر کتب ادبی- علمی غیرعربها همراه با دانشمندان عرب به این زبان نگارش می یافت و غیر اعراب نه تنها هیچ اعتراضی بر این امر نداشتند بلکه با تدوین دستورزبان و لغت نامه هایی بر غنای ادبی این زبان دینی سعی می کردند. در این دوره همه خود را مسلمان می دانستند و هویت خود را مسلمان می دانستند. نه کسی ایرانی بود و نه کسی آذربایجانی، اصولا گذرنامه و شناسنامه¬ای نبود فقط و فقط هویت مسلمان بود. در آن زمان انتساب به شهر تولد یافته اش رایج بود. صدها شاعر و دانشمند داریم با تخلصات سمرقندی و تبریزی و اورموی و گنجوی و هروی و رازی و قونوی و … در آن دوران کشوری وجود نداشت که شاعری و یا نویسنده ای تابع آن کشور باشد بلکه اراضی بود که سلاطین آنجا را تسخیر کرده و شاید تا صدها سال در دست اولادشان می ماند همانند املاک امروزین بسیاری از ماها.
پس از چند صده از طلوع اسلام، ترکان به عنوان سیف الاسلام وارد ماجرا شده و از همان هنگام زبان ترکی زبان لشکر و سیاست شد. از امپراطوری سلجوقی که ایران امروز جز آن بود گرفته تا دوره قاجار حتی تا اوایل دوره پهلوی زبان ترکی رایجترین زبان تکلم شده اقشار مردم به ویژه در دربار و قشون بود. برای اثبات این موضوع هزاران فاکت وجود دارد. در آن دوران به سبب قدرت روزافزون ترکان، خلفا عباسی با سرداران ترک بیعت می کردندنه امرای ترک با خلفا..
در آن دوران بود که ماجرای عجیب تاریخمان بوجود آمد: بوجود آمدن زبان دری در دربار سلاطین ترک. زبان دری طی یک قرارداد نانوشته در بین ادبا رسوخ یافت و شاعرانی که با صله شاهان ترک غزنوی و سلجوقی امرار معاش می کردند به امید کسب درآمد سیم و زر از سلاطین قدرقدرت، دیوان شعری می نوشتند که بارزترین این شعرا ابوالقاسم فردوسی بود که به امید دریافت زر شب و روز کار کرد ولی نصیبش سیم شد و باقی داستان…
بنابراین با توجه به عواملی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ادبای جهان اسلام به امید کسب صله از سلاطین ترک حاکم بر آسیا و خاورمیانه به فارسی نوشتند و عربی زبان دین و فلسفه و امور معنوی شد و ترکان سیف الاسلام پرچمدار زبان ترکی شدند.
بجز سالهای قهقرایی حملات مغولان، عموما تسلط سلطانی به شهری یا منطقه ای کمتر به بنیان اقتصادی شهری تاثیر می کرد و تغییر حاکمیت شهر و منطقه ای تا عمر سلسله آن سلاطین صدها سال طول می کشید. بدین ترتیب ادبا به راحتی در سایه امنیت ایجاد شده توسط سلاطین عموما ترک به خلق آثار هنری می پرداختند. شاید بهتر است بگوییم سلاطین در کارکشورگشایی بودند و تجار و ادبا و هنرمندان در جای خود. اهالی شهرها مالیاتشان را در موعد مقرر به هر سلطانی که بر آن شهر مسلط بود می دادند و در مواردی بسیار استثنایی درگیری های پرداخت مالیات بوجود می آمد که طبعا ضرری درازمدت هم به سلطان داشت و هم به آن مردم مظلوم.
در آن دوران ترکان خصوصا ترکان آذربایجان به سبب هوش ذاتی بر سه زبان اصلی جهان اسلام تسلط داشتند و این امر را افتخاری برای خود می دانستند همچون امروز که دانستن زبانهای انگلیسی و فرانسه و آلمانی و غیره مایه افتخار و مباهات می باشد. نظامی از اهالی گنجه و خاقانی از اهالی شروان و صائب از اهالی تبریز و مولوی از اهالی قونیه ضمن تسلط به زبانهای ترکی و عربی به فارسی سروده و اینرا مایه مباهات می دانستند چرا که مال من و مال تویی وجود نداشت. ابن سینا هم به عربی هم به فارسی نوشت و محمود کاشغری به ترکی نوشت و شاه اسماعیل به ترکی دیوانی نوشت و سلطان سلیم هم به فارسی وهم به ترکی. هر چه بود هویت مسلمانی بود با ثروت زبانی ترکی، عربی و فارسی. اصولا توجهی به این قید و بند نداشتند و هدفشان انتقال اندیشه هایشان بود به جامعه.
از آغاز قرن بیستم بود که مال من و مال تو در جهان اسلام خصوصا ایران شروع شد و تاریخ ادبیات ایران مختص ادبایی شد که صرفا فارسی نوشتند و ایران وکیل و وصی تمام ادبای مسلمانی شد که به دری هم می نوشتند فارغ از اینکه صدها سال بعد کسانی هویت آنها را از مسلمانی به چیز دیگر تعویض خواهد کرد…
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی