
گادتب: فردوسی بخاطر سکههای طلای سلطان محمود غزنوی این کتاب شاهنامه را با کپی کردن از کتابهای هندی و گاتهای زرتشتی و بازسازی آنها بطریق شعر نوشته اما بقول معروف آش آنقدر شور بوده که خود فردوسی بعد از شنیدن عصبانیت #سلطان_محمود_غزنوی بخاطر توهین به #ترکها_و_عربها در این شعرها و ناامید شدن از دریافت سکههای طلا پا به فرار گذاشته و از حاکمیت ترکان غزنوی برای همیشه خداحافظی کرده و در کتاب یوسف و زلیخا به آشکار به دروغ های خود اعتراف کرده. فردوسی در این شعر به آشکار به دروغ های شاهنامه اشاره میکند و به درگاه خداوند توبه میکند.
توبه نامه فردوسی
یوسف و زلیخای فردوسی
آری! فردوسی پس از هفتاد سال و اندی توبه می كند و از تخم نفاق افكنی ، تحقیر تركها و عربها و توهین به زن_ها، افسانه و رویا تراشی، درباری بودن، غافل شدن از آخرت، پهلوان تراشی، ملی گرائی، تعصب گرائی و … پشیمان شده و دست به دامن خدا می برد و داستان قرآنی یوسف و زلیخا را ضمن #انابه_و_توبه نسبت به گذشته می آغازد:
به نظم آوريدم بسي داستان
ز افسانه گفته باستان
ز هر گونه اي نظم آراستم
بگفتم درو هرچه خود خواستم
اگرچه دلم بود از آن با مزه
همي كاشتم تخم رنج و بزه
از آن تخم كشتن پشيمان شدم
زبان را و دل را گره بر زدم
نگويم كنون نامه هاي دروغ
سخن را به گفتار ندهم فروغ
نكارم كنون تخم رنج و گناه
كه آمد سپيدي بجاي سياه
دلم سير گشت از فريدون گرد
مرا زان چه ؟ كو ملك ضحاك برد؟
ندانم چه خواهد بدن جز عذاب
ز كيخسرو و جنگ افراسياب
برين مي سزد گر بخندد خرد
ز من خود كجا كي پسندد خرد؟
كه يك نيمه عمر خود كم كنم
جهاني پر از نام رستم كنم؟
دلم گشت سير و گرفتم ملال
هم از گيو و طوس و هم از پور زال
كنون گر مرا روز چندي بقاست
دگر نسپرم جز همه راه راست
نگويم دگر داستان ملوك
دلك سير شد زآستان ملوك
دو صد زان نيارزد به يك مشت خاك
كه آن داستانها دروغ است پاك!
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی