گادتب: ماهی سرخ در واقع همان کسی ست که حرف ماهی سیاه کوچولو را شنیده و صحبت از دریا او را به این فکر انداخته تا به فکر ترک جویبار و رسیدن به دریا باشد ،همان نسلی که از روشنفکران پیش از خود درس گرفته و می خواهد در امتداد مسیر آنها حرکت کند.
به گزارش یولپرس، امروز دوم تیرماه سالروز تولد “صمد بهرنگی” معلم و داستاننویس فرهیخته آذربایجان و خالق “بالاجا قارا بالیق ” (ماهی سیاه کوچولو) است.
صمد بهرنگی در طول سالهای دهه پنجاه برجستهترین نویسنده کودک و نوجوان بود و معروفترین داستان او یعنی «ماهی سیاه کوچولو» هنوز پس از این همه سال در صدر پرفروشترین آثار ادبیات کودکان در سرتاسر جهان است.
این کتاب توانسته است جوایزی مانند کتاب برگزیدهء شورای کتاب کودک ایران, ١٣۵٧؛ فهرست افتخار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان, ١٣۵٣ ؛ دیپلم افتخار براتیسلاوا چکسلواکی, ١٣۴٨; جایزه اول بولون ایتالیا, ١٣۴٨
در ادامه به نقد و تحلیل این کتاب میپردازیم:
خلاصه قصه
این قصه، سرگذشت ماهی سیاه کوچولویی است که در یک شب چله، ماهی پیری، ته دریا برای دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هایش تعریف می کند: این ماهی سیاه کوچولو به همراه مادرش در جویباری زندگی می کرد. روزی تصمیم می گیرد آنجا را ترک کرده و برود ببیند در دنیا چه خبر است و آخر جویبار به کجا می رسد. وی علی رغم مخالفت های مادرش و همسایه ها قانع نمی شود. همسایه ها می خواهند که ماهی سیاه کوچولو را نیز مثل سلفش » حلزون پیچ پیچه » بکشند، که وی موفق می شود به کمک دوستانش جان سالم از معرکه بدر برده و مسافرت طولانی خود را آغاز نماید.
او در بین راه به کفچه ماهی ها برخورد می کند که پس از بحث و گفتگو با آنها با خشونت مادرشان قورباغه، مواجه می شود اما، ماهی سیاه کوچولو موفق می شود از خطر رهایی پیدا کند و در برود. سپس به خرچنگی می رسد. خرچنگ نیز قصد جان وی را می کند که پسر چوپانی از راه رسیده خرچنگ را می کشد. ماهی قهرمان قصه با مارمولکی دانا آشنا می شود که هم اطلاعاتی راجع بـه خطرات راه از وی می گیرد و هم خنجری، که بعدها به دردش می خورد. او هم چنان طی مسیر کرده با جانوران، انسانها و پدیده های مختلفی برخورد می کند.
تا اینکه بالاخره مرغ سقایی او را به همراه ماهی ریزه هایی که وی در مسیر رودخانه آگاهشان کرده و با خود همراه ساخته بود، یکجا وارد کیسه اش می کند.مرغ سقا از بچه ماهی ها می خواهد که ماهی سیاه کوچولو را خفه کنند تا نجات یابند. اما ماهی سیاه کوچولو با نقشه ای، دروغ بودن ادعای مرغ سقا را ثابت کرده و با خنجرش کیسه مرغ سقا را دریده،و از معرکه می گریزد. عاقبت به دریا می رسد. در دریا نیز موفق می شود از چنگ اره ماهی ای که بطرفش حمله کرده بود فرار کند. سپس به ماهی هایی می رسد که هر روز بطور دسته جمعی وارد تور مرد ماهیگیر شده آنرا به ته دریا می کشند. ماهی سیاه کوچولو در پاسخ دعوت آنها می گوید: » بهتر است اول گشتی در دریا بزنم و بعد وارد دسته شما شوم ». اما او در این گردش به چنگ مرغ ماهی خوار گرفتار می شود که ماهی ریزه دیگری نیز به زندان شکمش در آمده بود. ماهی سیاه کوچولو با نجات ماهی ریزه خود کشته می شود.
بـدین ترتیب قصه ماهی پیر بـه پایان می رسد. یـازده هزار و نهصد و نود و نه بچه ماهی می روند و می خوابند. مادر بزرگ هم می خوابد « اما ماهی سرخ کوچولویی هر چقدر کرد خوابش نبرد. شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود » (صمد بهرنگی، ۱۳۷۸ ، ص ۴۰۰ ).
ساختار قصه
الف. روایت شناسی
این قصه دارای دو راوی می باشد. راوی اول یک راوی تخیلی است که جمع شدن دوازده هزار تا از بچه ها و نوه های ماهی پیری را نقل می کند که در حال قصه گفتن به آنهاست. روایت این راوی بسیار کوتاه است، وی فقط چند خط آغاز و پایان قصه را روایت می کند که در واقع مقدمه و موخره قصه ماهی سیاه کوچولو می باشد. مخاطب این راوی خوانندگان قصه ماهی سیاه کوچولو هستند.
راوی دوم، همان ماهی پیری است که بچه ها و نوه هایش را دور خود جمع کرده و برایشان قـصه می گـوید. مـاهی پـیر، حجم غـالـب ایـن قـصه را روایت می کـند. و مخاطـبین وی در واقـع بچه هایش هستند.
زاویه دید هر دو راوی از نوع صفر است. چرا که هر دو راوی، هم به حوادث قصه، یا آنچه روایت می کنند و هم به افکار و اندیشه ها و احساسات درونی شخصیت ها واقفند. در واقع دید کامل و بدون زاویه ای نسبت به قصه دارند. به طوری که گفته شد، راوی اول چند سطر بیشتر روایت نمی کند.
اما در همین چند سطر، در پایان قصه می گوید: « ماهی سرخ کوچولویی هر چه کرد خوابش نبرد، شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود » ( صمد بهرنگی، ۱۳۷۸ ، ص ۴۰۰ ). یعنی اینکه راوی از افکار ماهی سرخ کوچولو آگاه است. و در مورد روایت ماهی پیر به جملات زیـادی مـی تـوان اشاره کـرد کـه نـشان دهنده وقـوف وی بـه اندیشه ها، احساسات و عـلایق شخصیت های قـصه می باشد از جـمله: « مـاهی سیاه کـوچولو مـاه را خیلی دوست داشت.»، یا »مـاهی کوچولو حـسرت به دلش مانده بود که یک دفعه هم که شده، مهتاب را توی خانه شان ببیند » ( صمد بهرنگی، ۱۳۷۸ ، ص ۳۷۶ ).
ب. شخصیت شناسی
قهرمان و شخصیت محوری این قصه ماهی سیاه کوچولو می باشد که مرکز همه کنشهاست عمده کنشگرهای این قصه یعنی تمام شخصیت هایی که نقش مثبت و منفی شان در ارتباط با اهداف طرح اصلی قصه است جزو شخصیت های حیوانی هستند.
جزو کنشگرهای مثبت، باید به دوستان ماهی سیاه کوچولو اشاره کرد که جان وی را از دست هـمسایه های مـعترض و خـشمگین نـجات می دهند. سپس، از این گروه بـه مارمولک بر می خوریم که با اطلاعات مفید و نیز خنجری که به قهرمان قصه می دهد او را در ادامه راه پرمخاطره اش یاری می رساند. تنها شخصیت انسانی که در این قصه در راستای اهداف ماهی سیاه کوچولو ایفای نقش می کند، پسر بچه چوپان است که با مداخله بموقع و با کشتن خرچنگ، یکی دیگر از موانع مسیر ماهی سیاه کوچولو را رفع می کند.
از گروه کنشگرهای منفی در درجه اول می توان به مادر ماهی سیاه کوچولو اشاره کرد که تمام تلاش خود را برای انصراف بچه اش از تصمیمی که اتخاذ کرده به کار می بندد. سپس همسایه ها که با سرسختی تمام با ماهی سیاه کوچولو یا بهتر بگوییم با افکار وی که اهداف قصه را تشکیل می دهد مخالفت کرده و تا مرز حذف فیزیکی وی اقدام می کنند. مرغ سقا، قورباغه، خرچنگ و اره ماهی از کنشگرهای منفی قصه هستند که با کنش های منفی خود برعلیه ماهی سیاه کوچولو اقدام می کنند. بعضی از این اقدامات در مراحل اولیه خنثی می شوند؛ مانند تهدیدات قورباغه و خرچنگ. و برخی نیز تا مراحل عملی بازدارندگی و از بین بردن ماهی سیاه کوچولو پیش می روند.
شخصیت هایی نیز وجود دارند که کنش های آنها در ارتباط با هدف اصلی قصه نیست لکن برخی از این شخصیت ها از لحاظ افکار و اندیشه ها با ماهی سیاه کوچولو در توافق، و برخی نیز در تـضاد می باشند. از گـروه موافقان باید به حلزون پیچ پیچه اشاره کرد که در آغاز قصه از او بحث می شود و نیز ماهی پیر راوی قصه و ماهی سرخ کوچولو که در آخر قصه با نخوابیدن و فکر کردن به دریا، شاهد هم فکری وی نسبت به افکار و اهداف ماهی سیاه کوچولو هستیم. و ماهی هایی که تور مرد ماهیگر را به ته دریا می کشند، و نیز ماه، که ماهی سیاه کوچولو خیلی دوستش داشت.
از شخصیت هایی که دارای کنش بازدارندگی نیستند ولی افکارشان موافق و مطابـق افـکار ماهـی سیـاه کوچولو نبوده، بلـکه در تضـاد با آن نیز هست، می توان به کفچه ماهی هایی اشاره کرد که در مسیر راه به تحقیر ماهی سیاه کوچولو می پردازند، و شکارچی که آهو را مورد هـدف گلوله قرار داده است. شخصیت های زیاد دیـگری وجود دارند که فقط برای پر کردن زمینه قصه از آنها استفاده شده است مانند: کرم های ریزه، بچه های مارمولک، آهویی، لاک پشت ها، زنان و بچه های ده، چند تا ماهی گنده و ریزه، یک گله ماهی، ماهی بسیار ریزه ای که در دام مرغ ماهی خوار گرفتار شده و ماهی سیاه کوچولو با فدای خود وی را نجات می دهد، شاید تنها بخاطر هم نوعی اش.
ج. طرح شناسی
این قصه براساس دو روایتی که بعمل می آید دارای دو طرح اساسی می باشد. طرح اول را یک راوی تخیلی روایت می کند. در این طرح، وضعیت آغازین جمع شدن بچه ماهی ها در شب چله به دور مادربزرگشان در ته دریاست، که برای آنها قصه می گوید. در وضعیت میانی شاهد نقل قصه ماهی سیاه کوچولو هستیم و در وضعیت پایانی همه ماهی ها و مادربزرگ می روند بخوابند اما ماهی کوچولوی سرخی نمی تواند بخوابد و به دریا فکر می کند.
عـلی رغم ایـنکه ایـن طرح چـند سطر مقدمه و مؤخره قصه ماهی سیاه کوچولو را شامل می شود، ولـی از جـهت پیام بـسیار مـهمی کـه در سطر پایانی وجود دارد، دارای اهمیت زیادی می شود. به این مورد در قسمت پیام قصه خواهیم پرداخت.
در طرح دوم، که طرح اصلی قصه ماهی سیاه کوچولو نیز می باشد و روایت آنرا ماهی پیر عهده دار است، در وضعیت آغازین ماهی سیاه کوچولویی به همراه مادرش درجویباری زندگی می کند. وضعیت میانی قصه شامل نارضایتی ماهی سیاه کوچولو از وضع موجود و عزیمت وی بسوی انتهای جویبار و نهایتاً رسیدن به دریا و کسب اطلاع و آگاهی و تجربه از دنیای وسیعی که از وی دریغ شده است، می باشد. او در این راه با خطرات زیادی مواجه می شود. و اما در وضعیت پایانی، پس از اینکه جان ماهی ریزه ای را نجات می دهد خود قربانی می شود.
پیام قصه
عمده پیامهای این قصه، در خصوصیات قهرمانش نهفته است. ماهی سیاه کوچولو شخصیتی است متفکر، پویا، فعال پرسشگر و به دنبال پاسخ. او دارای هوش سرشار نیز هست. فریب دشمن را نمی خورد، بلکه برای مبارزه با وی دست به اتخاذ تاکتیکی می زند که عدم صداقت مرغ سقا را فاش می سازد. یک قهرمان باهوش ، ابتدا خود را به علم و آگاهی و سلاح زمان مجهز می کند و سپس به جنگ با دشمن می رود.
صمد به مخاطبین خود تلقین می کند که نباید کسی را که موجب آگاهی شما شده است فراموش کنید، چرا که فراموش نکردن، ضمانت اجرایی ادامه راه است. او تنفر عمیق خود از تبعیض و خودپسندی را در برخورد ماهی سیاه کوچولو با کفچه ماهی ها بیان کرده و فریاد خودرا از جامعه ای که تحمل شنیدن حرفهای متفاوت دیگران را ندارد مخفی نمی کند هر چند که اعضای این جامعه، مادر قهرمان قصه اش باشد. او نشان می دهد که همنوع را باید دوست داشت و برایش جان فدا کرد چنانچه ماهی سیاه کوچولو در مقابل ماهی ریزه به این کار دست می زند. به عبارتی،در این قصه، تبلیغ ارزش انسانی ایثار در دستور کار صمد قرار دارد.
اما در عین حال صراحتاً می گوید که « نباید به پیشواز مرگ بروم » ولی از شجاعت، نترسی، اقدام و مبارزه، در این قصه نیزمثل قصه های دیگر، به جای انفعال، التماس و اعتماد به دشمن دفاع کرده، لزوم اتحاد را یادآور می شود چنانکه هزاران ماهی ریزه می توانند تور مرد ماهیگیر را به ته دریا بکشند.
نکته آخری که باید به آن اشاره شود اعتقاد صمد به روشنگری و تأثیر گذاشتن است، هر چند که کم باشد. وقتی دوازده هزار بـچه ماهی، قصه ماهی سیاه کوچولو را می شنوند همگی شب بخیر گفته و می روند که بخوابند، ولی کافی است که تنها یکی از میان آنها متأثر شود و به فکر فرو رود. این یعنی القاء امید به آینده.
از یول پرس
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی
