
گادتب: بنا به ابلاغیه ، دادگاه انقلاب شعبه ۱۵ تهران به ریاست قاضی صلواتی ، راس ساعت ۸:۳۰ صبح روز یکشنبه مورخ ۱۴۰۳/۴/۲۴ به دادگاه انقلاب تهران به همراه وکیل محترم و دیگر متهم احضاری آقای طاهر افشار که دو روز بود از زندان تبریز آزاد گشته بود و با پابند الکترونیکی از شهر اورمیه خود را به تهران رسانیده بود، مراجعه کردیم.
وکیل به دفتر مراجعه کردن و اعلام حضور کردن اما طبق معمول و آشنا برای من ، حال به هر دلیلی ساعتها ما را پشت در دفتر در راه رو نشاندن تا جز منتظران باشیم .
در آنجا وکیل یکی از متهمین پرونده آقای پروین را هم زیارت کردم که جهت مرور پرونده آمده بودن.
نزدیک ساعت یازده از داخل دفتر اسم بنده را خواندن و از روزی که پرونده بنده به این شعبه سپرده شده بود اطلاع داشتم بنده را به قاضی صلواتی خوب سفارش کرده اند و نام بنده پی در پی در زبان ایشان جاری است و از اولین برخورد تا حدودی میشد شخصیت روحی و روانی جناب صلواتی را آنالیز کرد.
به داخل رفتم به همراه وکیل محترم که به اتاقی راهنمایی شدم که بیشتر شبیح انباری بود تا دادگاه و اتاق بازجویی نزدیکتر بود تا اتاقی که قضاوت شوی و بتوانی راحت از خودت دفاع کنی و پر بود از پرونده هایی که دور تا دورت بر روی هم انباشته شده.
سلامی گفتیم و وارد اتاق که در روبر قاضی صلواتی پشت میزی نشسته بود و در مقابلش دو صندلی با یک متر فاصله از همدیگر که در یکی بنده نشستم که سمت راست بود و در دیگری وکیل بنده و من روی میز جلویم آب معدنی و عینک دودی که در دست داشتم گذاشتم و از جیبم خودکار آبی رنگی که از رشت به همراه آورده بودم و دستمال جیبی خود را در آورده و در کنار آب معدنی و عینک دودی خود منظم کردم و روی میز یک پوستر از نامهای خدا زیر شیشه گذاشته بودن که سعی کردم روی آنها نباشند و به صورت جناب قاضی صلواتی متمرکز شدم تا کلیه حرکات و رفتار و سخنانش تمرکز داشته باشم و تا حدودی از آب هوای دادگاهی که برای بنده تدارک دیده اند را بتوانم تحلیل کنم.
اتهام بنده را اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی داخلی و خارجی طراحی کرده بودند و در دسته اتهامات سیاسی است و طبق قانون این مملکت باید دادگاه متهمان سیاسی ، به صورت علنی و همراه با هیئت منصفه و وکیل یا وکلا ، برگزار شود ، و چیزی که بنده در حال مشاهده و تجربه و اجرا میدیدم چیز دیگری بود که از زمین تا آسمان فاصله بود از آن چیزی که باید میبود!
پرونده بنده را باز کردن و مشخصات بنده را با خودکار مشکی در حال پر کردن فرم شدن و کد ملی بنده را پرسیدن ، بنده هم با صدای رسا خواندم
اتهامات بی اساس صلواتی و پاسخ به آنها(۲)
آقای صلواتی : چه کد ملی داری ، پارتی داشتی؟
متهم :عنایت خدا و توجه ویژه مسئولین
باز مشغول پر کردن جاهای خالی فرم زیر دستش بود!
اولین سوال :
چه ارتباطی با عناصر تجزیه طلب احمد اوبالی ، برادران کامرانی ، حبیب ساسانیان دارید؟
ج:بنده تاکنون با احمد اوبالی هیچ ارتباطی نداشتم و الان هم ندارم و از طریق تلویزیون شخصی ایشان مثل بقیه ایشان را شناختم در همین حد.
برادران کامرانی را در داخل ایران بودن میشناسم و از دورانی که از کشور خارج شدن ارتباطی با آنان نداشتم و فردی مستقل در اندیشه و مطالبه گری هایم هستم و آنقدر عقل دارم که بدانم کجا بیستم که مانع مطالبه گریم نشوند.
حبیب ساسانیان ، را در طول عمرم از نزدیک ندیده ام ، در دوران زلزله خوی جهت کمک به زلزله زدگان مثل بیشمار انسانهای دیگر با بنده ارتباط بر قرار کردن و جویای حال زلزله زدگان شدن ، دیگر ارتباط نگرفتن که یکسال پیش به اینستاگرام بنده آمدن و بعد از کمی مقدمه ، دو خواسته با فاصله از بنده کردن یکی ، دادن مصاحبه از اسکایپ که ۱۵ سوال بود و برای بنده هم سوالات طرح شده و هم کلیت مصاحبه جالب نیامد محترمانه رد کردم ، و بعد از مدتی به بنده گفتن میتوانید در بندر انزلی ماشین آلات روسی که برای ارامنه ارسال میشود را فیلم و عکس گرفته برای بنده ارسال کنید؟
این خواسته برایم بقدری مضحک و شوکه کننده بود که هضمش سخت بود که از دوستان نزدیک از این شخص تحقیق کردم!
اول_ بابت اینکه جنگ قاراباغ تمام شده بود و به دست ارتش آذربایجان آزاد شده بود و چرا باید روسها که خود در اوکراین مشغول جنگ هستند به ارامنه فاصله گرفتن از مسکو کمک کنند؟
دوم _چرا شخصی به نام حبیب ساسانیان بدون شناخت از روحیات و شرایط افراد اینگونه بی بصیرت و بی عقل، مطالبه گر ان که برای تحقق حقوق ملتشان مبارزه میکنند را به راحتی دچار تهدید و گرفتاری کنند؟
سوم _اینکه بنده خودم را تاکنون در حد ویزیتور بیزینس سیاسی شخصی و طیفی پایین نیاوردم و نمیشماسم و چرا باید مخبر کسی باشم در حالی که به قدری در خودم شهامت و شجاعت میبینم که اگر بر علیه ملتم و بر خلاف اعتقاداتم خیانتی حتی از جانب حاکمیت مدعی اسلام ببینم با همین پیج شخصیم در مقابلش سکوت نکنم ، همانگونه که تاکنون نکردم و اینجا هستم!
دیگر به این شخص جواب ندادم و بنده جوابگوی اعمال خود هستم و نه خواسته ها و گفتار و نوشته های مخاطبین در فضای مجازی و یک سند و مدرک که غیر این باشد را جوابگو هستم و چه معلوم ارتباط گیرنده و درخواست کننده مسائل احمقانه با اسامی فیک و حتی واقعی عناصر امنیتی نباشند!
جای من زندان و دادگاه نبود ، هر جا دردی از ملت دیدم سراپا فریاد شدم!
بعد رد بدل شدن چند سوال آرام آرام قاضی صلواتی آماده گارد تهاجمی به بنده میشدن و میدانستم که از سوال پاسخها نتیجه نگیرد چهره تهاجمی به خود خواهد گرفت!
شرایط دادگاه بنده بیشتر شبیح بازجویی بود حتی به مراتب شدید تر از بازجویی در وزارت اطلاعات با حالت پرخاشگرانه که بنده نمیدانستم جناب صلواتی را قاضی خطاب کنم یا شاکی یا بازجو!
یک دفعه چند ورق پرونده را زدن و فرمودن؛
شما ابراز داشتید که زبان مادری حقوق اولیه هر شهروند است و این حق در ایران پایمال و مطالبه گرانش به اسارت گرفته میشوند و…
عرض کردم الان هم بر این باورم و مطالبه گران زبان مادری یکی از آنها بنده هنوز هم در اسارت و گرفتاری و پرونده سازیهای مغرضانه قرار گرفته ام.
یک دفعه با داد و فریاد که شما ضد امنیت ملی هستید و چقدر پرو هستی که تایید میکنید این حرفتان را !
کی شما را آزاد کرده!
رئیس دفترشان را با فریاد فراخواندن و خواستار یک مامور و دستبند برای بازداشت بنده کردن و برگه ورود به دادگاه بنده را از اینجانب گرفتن.
دیگر محاکمه بنده از حالت محاکمه خارج شده بود و فقط جناب صلواتی بنده را مورد ضرب و شتم قرار ندادن!
این را هم اضافه کنم جناب قاضی صلواتی اصلا اجازه حرف زدن به وکیل بنده و حتی ابراز نظر و مشاوره دادن به بنده و حتی نگاه کردن به چهره بنده را هم نمیدادن.
وکیل محترم چند باری که خواستن جو محاکمه را آرام کنند را با لحن تند که احترام خودتان را نگه دارید مگر نه از اتاق اخراج خواهید شد!
رو به بنده کردن و گفتن جرات دارید همین حرفهایت را دوباره بنویس!
بنده هم کاغذ بازجویی را گرفتن و عینا همان را که به زبان آورده بودم را نوشتم و به ایشان تحویل دادم!
ایشان هم با خودکار قرمز بر علیه بنده یک خط زیر عرایضم نوشتن و…
بنده هم آب معدنی که باخود داشتم را باز کردم و با آرامش نوشیدم و با همان آرامش درب آن را بستم و سر جای خودش گذاشتم.
سوالها طرح شده یکی پس از دیگری مغرضانه طرح میشد و جناب صلواتی در حال دادن شوک به بنده بودن که ترس و لرز را به بنده غالب سازند تا به هدف خود برسند.
اما من کاری نکرده بودم که خود را متقاعد به شرمندگی و مغلوبیت بدانم و از حقوق شهروندیم دفاع میکردم.
جای من زندان و دادگاه نبود ، هر جا دردی از ملت دیدم سراپا فریاد شدم! هر جا ملتم را در مصیبت دیدم ، درد خود را فراموش و به فریاد آنها شتافتم ، حال میخواهد زلزله ها باشد یا سیل و یا هر مصیبت دیگرشان!
چرا باید من در جلوی قاضی صلواتی و هر شخص و جریانی تحت فشار و بازجویی و تهدید قرار گرفته و تسلیم شوم !
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی