
گادتب: زندانی سیاسی کیست؟ زندانی سیاسی فردی از جامعه است که بر خلاف عقاید، نظرات و یا دیدگاه حکومت فکر می کند، سخن می گوید و یا رفتار می کند. زندانی سیاسی شخصی است که در جهت احقاق حقوق ملت مبارزه نموده و در مقابل حکومت می ایستد. وقتی که رفتار و دیدگاه یک فرد در چارچوب تعریف شده حکومت نمی باشد، از جانب حاکمان دستگیر و محکوم می گردد و حکومتی که تاب و تحمل شنیدن صدای مخالفان را نداشته باشد، زندان هایش پر خواهد بود از زندانیان سیاسی. در این بین فعالان و زندانیان سیاسی غیرفارس با محدودیت های بیشتری نیز روبرو هستند.
چرا زندانیان سیاسی در بین عموم شناخته نمی شنوند؟ در یک سیستم و حکومت دیکتاتوری، عموم مردم از هر جمله، کلمه یا دیدگاهی که شم سیاسی و مخالف دیدگاه حکومتی به خود بگیرد، واهمه داشته و سعی می کند از این فضا دور باشند. از دیدگاه عموم، ارتباط با هر آن کس که بینش و ایدئولوژی متفاوت و یا مخالف نظام را داشته باشد، به عنوان فردی خطرناک شناخته شده و داشتن رابطه با یک فعال سیاسی را به ضرر خود می بیند که این دیدگاه به دلیل نداشتن دانش کافی از حقوق و قانون می باشد. حال اگر این فعال سیاسی تجریع زندانی شدن نیز داشته باشد، محدودیت بیشتر شده و از جامعه و عوام بیشتر طرد می گردد.
چگونه می توان فضای مورد نظر که همان خفگان و ترس عموم می باشد، را از بین برد؟ وظیفه فعالین مدنی و سیاسی است که با گفتمان خود می توانند، خفگان ایجاد شده را از بین ببرند. آنهایی که تجربه سیاسی و زندانی شدن دارند، می بایست بیشتر در از بین بردن این خفگان فعالیت داشته باشند. حضور در جمع، بحث در مورد تجربه های زندان و فضای سیاسی باعث می شود تا دیدگاه و بینش مردم تغییر یافته و جو ایجاد شده عادی تر گشته و فضا برای حضور عموم مردم در آن باز گردد.
مورد دیگری که می توان و می بایست از آن استفاده نمود، تشریح حقوق فردی و اجتماعی افراد و بازگو نمودن هر آن چیزی که حکومت به زور از این ملت گرفته و باعث شده تا چه فعالین سیاسی و اجتماعی در اعتراض به تبعیض ها و بی عدالتی ها، در مقابل حکومت ایستاده که باعث زندانی شدن آنها شده است. اگر ملت به این باور برسند که هر فعال و یا زندانی سیاسی، نه به خاطر منافع فردی بلکه به خاطر منافع جامعه، زندگی خود را به خطر انداخته و از اولین حق زندگی که آزادی می باشد، محروم گشته است، دیگر شاهد آن نخواهیم بود که زندانیان سیاسی در خفا و گمنامی اسیر دست حکومت دیکتاتوری شوند.
فعالین ملی مدنی و سیاسی آزربایجان که در جهت احقاق حقوق اولیه ملت خویش دستگیر و روانه زندان شده اند، خواستار حذف تبعیضات ائتنیکی (زبان مادری (تحصیل به زبان مادری و رسمیت یافتن زبان تورکی)، داشتن آزادی در جهت ترویج موسیقی، رقص آزربایجانی، ترویج فرهنگ بومی و منطقه ای و شناخت تاریخ بدون تحریف ملت و …) – اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و … می باشند، یا در زندان هستند یا تجربه زندانی شدن را دارند و هر روز از طرف حکومت تهدید می شوند و محدودیت های اجتماعی، شغلی، تحصیلی و … را به خود می بینند.
از زندانیان سیاسی در بند رژیم می توان به عباس لسانی، علیرضا فرشی، سیامک میرزایی، برادران داود و ایوب شیری، برادران علی و رضا واثقی، بهنام شیخی، حمید منافی، توحید امیر امینی، کیانوش اصلانی و سالار طاهر افشار اشاره نمود.
امروز عباس لسانی به دلیل بیماری قلبی و افزایش فشار خون و درد کمر و … در زندان اردبیل روزهای سختی را سپری می کند.
علیرضا فرشی به دلیل داشتن دیابت و درد چشم و عفونت چشم چپ خود در تبعیدگاه زندان ائوین با تشدید بیماری اش روزهای وحشتناکی را طی میکند. زندانی سیاسی که فرزند شهید است و خود استاد اخراجی دانشگاه. علیرضا فرشی چندین و چند بار به دلیل فعالیت های خود در حوزه زبان مادری دستگیر و راهی زندان شده است و آخرین بار به تحمل ۵۰ ماه زندان و ۴ ماه خدمت در سازمان بازیافت زباله های شهرداری تهران محکوم گشته است.
برادران شیری که جهت سپری نمودن باقی مانده محکومیت خود راهی زندان شده اند، با اتهام جدیدی روبرو شده اند و می خواهند با این کارها وضعیت زندان را برای این عزیزان سخت نمایند. چیزی که بیش از این برای سایر فعالین نیز اتفاق افتاده است.
سیامک میرزایی که پیش از این و زمانی که در زندان بود، با اتهام واهی تبلیغ علیه نظام به یکسال زندان محکوم شده، قبل از حضور در زندان به مدت دو سال در تبعید بود و دور از خانواده در شهر قاین مدت تبعیدی خود را سپرینمود.
حمید منافی، بهنام شیخی و دیگر فعالین نیز با چنین رفتارها و اعمال که از بیدادگاه نظام دیکتاتوری و فاشیستی انجام میپذیرد، روبرو هستند و متاسفانه هیچ مسئول و یا ارگانی که بتوان به آن امید داشت، در این سیستم سراپا فساد وجود ندارد.
بیایید صدای فعالین ملی مدنی و سیاسی و زندانیان سیاسی باشیم. صدایی که در جهت احقاق حقوق طبیعی ملت آزربایجان بلند می شود.
چه كسی می خواهد من و تو ما نشویم، خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم ، تنهایم، تو اگر ما نشوی، خویشتی
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی خیزند
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه كسی برخیزد؟
حرف را باید زد، درد را باید گفت، سخن از مهر من و جور تو نیست
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی خیزند.
من یانماسام، سن یانماسان، بیز یانماساخ
ناسیل چیخار قارانلیقلار آیدینلیغا!؟
من يانماسام اگر، سن يانماسان، بيز يانماساق
هانسي الوولار ايشيق سالار بو يوللارا؟
یعقوب رمضانی
تبریز
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی