گادتب: كنگرها يا كنگرلي ها طايفه اي از ترکان باستان بودند كه با نامهاي كانقلي ، قانقلي و خانقار نيز مشهور بودند. در آثار استرابون جغرافيادان در سده اول ميلادي ديده شده است. در افسانه هاي قديم تركان چگونگي پيدايش اين قوم ثبت شده است. بر اساس اين افسانه ها كه در كتاب «اوغوزنامه» ثبت است اوغوزخآقان پس از بازگشت از سفري جنگي براي برگرداندن غنايم جنگي دستور به ساخت يك ارابه بزرگ به نام قانقلي gangli مي دهد و افراد منتصب به ساختن اين ارابه را قانقلي مينآمد. قانقلي در تركي امروزين قانلي ناميده مي شود و تا چندي پيش در روستاهاي آذربايجان از وسايل ضروري براي حمل و نقل شمرده مي شد.
كنگر ها بعدها در تركيب امپراطوري سرتاسري تركان هون ديده شدند. بطوريكه بعضي ها از جمله حسن آتا خانقار/كنگر را از هونق – قور ، هون قار، هون – آوار مي داند. كنگرها بعدها با تركان هون وارد آذربايجان شده و در نخجوان ساكن شدند. اطلاعات موجود حضور انها را در سده 5 ميلادي در حوالي نخجوان تأييد مي كند. در سده 6 – 5 ميلادي كنگرها و سابيرهاي منطقه داراي چنان قدرتي بودند كه هر كدام از دول بيزانس وساساني سعي در جلب اتحاديه با انها بودند. به دريافت پيگولوسكايا ، كنگرها بعدها به خطري جدي عليه دولت ساساني تبديل شده و از شيروان در دهمين سال سلطنت خود يعني در سال 524 م با كنگرها در نخجوان جنگيد. جالب اينكه امروزه در اراضي نخجوان كوهي به نام كنگرداغي موجود هست كه قريب 15 قرن از نامگذاري آن مي گذرد. در پايان سده نهم يعنـي سال 895 م تركـان كنگر از ولگـا و دون گذشتند و وارد سـرزمــين تركان بلغار شدند. با بيرون راندن مجارها از سرزمينشان توسط دو تومان قشون كنگر (تقريباً بيست هزار نفر) قبايل كنگر وارد سرزمين بلغارها شدند و قبايل مجار به غرب گريختند.
بررسي تاريخ كنگرها در اروپاي شرقي از حوصله اين مقاله خارج است فقط گفتني است تا استقرار تركان اوغوز ، تركان كنگر در آذربايجان در كناره هاي رود ارس ساكن بودند و به تدريج وارد اتحاديه هاي سلجوقي ، اتابيگان آذربايجان شدند. كنگرليها بعدها وارد اتحاديه استاجلوها شدند كه در اصل از قبايل ساكن در سيواس ، آماسيه و توقات بودند. استاجلو ها در به قدرت رسيدن صفويه نقش فراوان داشته و در زمان صفويه جزو قبايل پر نفوذ آذربايجان بودند. خضرآغا استاجلو توانست با دادن اسب خود به شاه اسماعيل در نبرد چالديران جان اورا نجات دهد. در بررسي هاي خود از سال 1532 تا 1576 م از اين قبيله با عنوانهاي خان و سلطان به اسم بيش از 30 امير برخورد مي كنيم مثلاً خليل آقا از اوبه كنگرلي كه در سال 940 هـ .ق. ( 34 – 1533 م ) به نامش در منابع برخورد مي كنيم. همچنين تيمور خان و فرزندش مرادخان از اوبه كنگرلي والي كرمان بودند.در زمان شاه اسماعيل دوم و سلطان خدابنده استاجلوها و در رأس انها كنگرلي ها در موطن اصلي خود يعني نخجوان ، چخور سعد و ايروان ساكن شدند. پاره اي از انها رهسپار طارم، خلخال، خراسان شدند.
در زمان شاه عباس استاجلو ها در رأس شاهسون ها قرار داشتند . از كنگرليها هم مقصود سلطان در نيشابور امير بود ( ص 1085 اسكندر بيگ تركمان) وي در سال 1003 هـ در جنگ با تركان اوزبك و تيمور سلطان از همان اوبه به جانشيني او انتخاب گرديد . مقصود سلطان نيز والي نخجوان بود كه با سمت ايلچي در سال 1046 هـ به استانبول رفته بود. همچنين او بود كه عامل ترقي ده لي حسين از فاتحين جزيره كرت و تقديم كننده قاتي يايي مشهور (موميا) به سلطان مراد چهارم سلطان عثماني بود. مقصود سلطان در عين حال مقام خليفه الخلفايي را نيز به عهده داشت . ودر سال 1051 هـ دو بار با سمت ايلچي به استانبول فرستاده شد. محمد خان استاجلو و برادرش قراخان نيز در دياربكر والي بودند. جالب اينكه امروزه دو روستاي دياربكر امروزه كنگرلي دارد. نام کنگرلی در اروپا ممالک مجارستان و منطقه بالکان نيز ديده می شود. درآذربايجان علاوه بر سلماس ، نام كنگرلي ها در روستايي در اردبيل و نخجوان و منطقه اشغال شده بدست ارامنه (آغدام قره باغ ) و اردوباد ، کورده مير و بورچالی نيز ديده مي شود.
استاجلو ها تا فروپاشي دولت صفويه در اين دولت حاضر بودند . چگونگي پيوند كنگرلي ها با لك ها به روشني معلوم نيست. ولي آنچه معلوم است اين است كه لك ها بر اساس سندي رسمي همزمان با حكومت شاه اسماعيل در نواحي سلماس سكونت داشته اند. گرچه ابوالقاسم طاهري ادعا كرده است كه لك ها را نادرشاه از جنوب به لكستان سلماس كوچ داد. در عالم آراي عباسي كه در اواخر عصر شاه عباس تأليف شده در ذكر «امراي قبايل مختلف كه از اويمآقات قزلباش نيستند » از « ساورخان سلطان سلماسي مير جماعت لك سلماسي » نام مي برد. طبق اين فرمان هم در ربيع الثاني 1067 و سال بعد « عباسقلي خان سلماسي » امارت آن جماعت را دارد . سالها بعد در تذكره الملوك كه مقارن استيلاي افغانها تأليف شده ؤ ضمن فهرست حكام از « حاكم سلطان لك سلماسي »ذكري شده است . از مجموع اينها بر مي آيد كه لك ها كه لااقل از اوايل قرن دهم همزمان با حكومت شاه اسماعيل در سلماس سكونت داشتند عليرغم جنگهاي فراوان عثماني – صفوي بر سر جاي خود باقي مانده اند . اما بعد از صفويه ديگر از انها به صورت واحد ايلي نامي نيست. معلوم مي شود كه اندك اندك زندگي ايلي رارها كرده ده نشين شده اند.حتي از اينكه اسكندربيگ انها را خارج از طوايف و ايلات آورده و در اين فرمان هم از انها به جماعت لك تعبير شده است مي توان استنباط كرد كه در همان قرون هم وضع ايلي و چادر نشيني نداشته اند گرچه تا حدود بيست سال قبل ييلاق وقشلاق گروهي ازدامداران لك سلماس ادامه داشت.
در فرهنگ جغرافيايي ايران براساس مطالب گرد آوري شده از مسموعات و روايات موجود در عامه نوشته شده است كه اهالي اين منطقه از لكستان قفقاز كوچانده شده اند. با توجه به فرمان شاه عباس دوم مي بينيم كه يكي از جماعت لك سلماس و ظاهراً از رؤساي انها از ملازمان كپك سلطان بوده و از آن طرف گفتيم كه كپك سلطان سرداري نخجوان ارس را داشته و در آنجا كشته شده قرينه بسيار ضعيفي براي تأييد آن روايت محلي بدست مي آيد .گفتني است هيچگونه ارتباطي فرهنگي ، تاريخي بجز تشابه نام بين لك هاي آذربايجان و لك هاي لرستان ديده نمي شود .چرا كه در بين قبايل شاهسون بغدادي ساكن در ناحيه ترك نشين ساوه قبيله اي بنام لك ديده مي شود كه شامل كوسه لر (500خانواده ) ياري جانلو ( 400خانواده) قره قويونلو( 350خانواده ) ياراميش لو (300خانواده) علي قورتلو (200 خانواده ) احمدلو ( 200خانواده ) وستلو و قتلو و دولت وند (100 خانواده) بودند. گفته مي شود كه ايل بغدادي در دوره صفويه به نزديكي بغداد رفته و در زمان سلطنت نادر شاه به شيراز مراجعت كردند . در زمان كريم خان زند محل معيني نداشتند تا اينكه به قواي آغا محمد خان قاجار ملحق شدند و وي انها را در محل فعلي (ساوه) اسكان داد. چهار تا شش هزار بغدادي شاهسون تابستان را در خرقان و خلجستان تا مرزهاي خمسه مي گذراند و زمستان را به اطراف تهران و جاده قديم و سلطان آباد و ساوه مي آمدند . در سال 1920 بغدادي ها شامل دو قسمت لك با 2050 خانواده و ارخلو با 1770 خانواده مي باشند.
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی
