
گادتب: در برابر چشمان مسئولان امنیتی و دولتی کشور، خانم “الهه حسیننژاد” — دختر معصوم اسلامشهری — ناپدید شد. یازده روز بعد، نیروهای امنیتی جسد بیجان او را در بیابانهای اطراف اسلامشهر یافتند. پس از آن، فیلمی از دستگیری جوانی با لهجه ترکی، با چهره شطرنجی، منتشر شد. بیتردید مرحله بعدی، صدور سریع حکم اعدام و اجرای آن در ملأعام برای «عبرت دیگران» خواهد بود. اما در این میان نکاتی هست که نباید از آنها غافل شد؛
براساس اخبار منتشرشده، مرحومه اصالتاً از شهرستان سراب (آذربایجان شرقی) و متهم به قتل، اصالتاً اهل مشگینشهر (استان اردبیل) بودهاند. هردو اما ساکن مناطق حاشیهنشین تهران بودند.
آیا نباید برای ملت این سرزمین سؤالبرانگیز باشد که چرا هم قاتل و هم مقتول از اهالی آذربایجان هستند؟
این افراد با کدام سیاستهای غلط، از زادگاه خود به بیابانهای تهران، کرج، قرچک، ورامین و اسلامشهر رانده شدهاند؟ آیا مسئولان از وضعیت اسفناک بیکاری، نبود سرمایهگذاری ملی، اعتیاد و دهها معضل دیگر که منجر به تخلیه شهرهای آذربایجان شده، آگاه هستند؟چه کسانی باعث و بانی این وضعیت مصیبتبارند؟ چرا مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس، پاسخگوی افکار عمومی نیستند؟ – بدیهی است نمایندهای که سرش در آخور قدرت و ثروت است و فرزندش در روز روشن با خودرو خلاف رانندگی میکند و در لاین ویژه خیابانهای شمال تهران افسر راهنمایی را میزند، نه اردبیل را به یاد میآورد، نه آذربایجان را و نه ایران را.
به لطف همین مدیریت، اردبیل عنوان «فقیرترین استان کشور» را از آنِ خود کرده است. ریل قطار اردبیل پس از پنجاه سال هنوز به پایان نرسیده. با وجود معادن عظیم و پتانسیلهای تجاری، اردبیل که هممرز با چند کشور است، هنوز بازارچه مرزی و گمرک فعال ندارد. این استان فاقد حتی یک کارخانه مادر و بزرگ است؛ جوان اردبیلی از شغلی شرافتمندانه محروم است. ظرفیت گردشگری اردبیل — که بهجرأت میتوان گفت در کشور بینظیر است — مورد بیمهری و بیتوجهی قرار گرفته و در نهایت، جوان اردبیلی برای لقمه نانی سر از بیابانهای تهران درمیآورد.
با بحرانهای هویتی و اجتماعی روبهرو شده و در شرایطی که خود قربانی است، ممکن است به عاملی برای جنایت بدل شود. افزون بر اینها، تورم بالای ۵۰ درصد، دلار نزدیک ۱۰۰ هزار تومانی، بیکاری، عدم ثبات شغلی، اجارهبهای سرسامآور، و قیمتگذاری خودروهای بیکیفیت، همه و همه زمینهساز ناهنجاریها و خشونتهای اجتماعیاند. ریشه همه اینها در بیتدبیری دولتمردان است.
محاکمه و برکناری مسئولان ناکارآمد از جمله وزیر کشور، استاندار تهران، فرمانده نیروی انتظامی و شهردار تهران، کمترین اقدام ممکن برای التیام درد مردم است. بیکفایتی این مدیران در حوزه انرژی با قطعی برق و آب و گاز خود را نشان داده، اما در حوزه اجتماعی، این بیکفایتی به قیمت جان مردم تمام میشود.
بیتردید، قاتل مرحومه باید مجازات شود. اما بدون آسیبشناسی و ریشهیابی، جامعه ما همچنان درگیر این معضلات خواهد ماند.
هیچ انسانی “جانی” یا “بزهکار” به دنیا نمیآید. این جامعه، سیاستها و حکومتها هستند که از یک شهروند، خادم یا جانی میسازند.
در این دو سالی که در زندان اوین بهسر میبرم، تقریباً در تمام اندرزگاهها زندانی بودهام. طی این مدت، فرمهای نظرسنجیای از زندانیان جمعآوری کردم. از مجموع ۱۲۱۷ زندانی، حدود ۶۴٪ ترکزبان (بعضی مهاجر نسل اول، برخی از نسل دوم) بودند. ۹٪ دیگر نیز حداقل یکی از والدین ترکزبان داشتند.
آیا عجیب نیست که نزدیک به ۷۰٪ زندانیان اوین، از میان شهروندان ترکزبان هستند؟
جالبتر اینکه آمار ترکزبانان زندان اوین، از مجموع زندانیان استانهای یزد، کرمان و اصفهان بیشتر است.
از محققان و جامعهشناسان تقاضا دارم بهعنوان یک پروژه تحقیقاتی به بررسی تبار، زبان، و زادگاه زندانیان تهران بپردازند.
طاهر نقوی وکیل و زندانی سیاسی
ادتاج اتحادیه دمکراتیک ترک آذربایجان جنوبی